معنی چانه

چانه
معادل ابجد

چانه در معادل ابجد

چانه
  • 59
حل جدول

چانه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

چانه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • چنه، حنک، ذقن، زنخدان، زنخ، چونه، گلوله خمیر، سخن‌منثور،
    (متضاد) شعر، چامه، سخن منظوم، پرگویی، تخفیف‌گیری،
    (متضاد) مکاس. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

چانه در فرهنگ معین

  • (نِ) (اِ. ) استخوان زنخ، فک اسفل. ،~ خود را خسته کردن حرف های بی نتیجه زدن. توضیح بیشتر ...
  • (~.) (اِ.) گلوله خمیر شده، چونه.
  • (~.) (اِ.) سخن منثور؛ مق. چامه.
لغت نامه دهخدا

چانه در لغت نامه دهخدا

  • چانه. [ن َ / ن ِ] (اِ) فک اسفل. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). موضع ریش برآوردن. (برهان) (آنندراج). محل ریش برآوردن باشد. (ناظم الاطباء). بعربی ذقن گویند. (برهان) (آنندراج). مَنَه. زَفَر. استخوان زنخ. (جهانگیری) (انجمن آرا). || غبغب. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گرداگرد دهان. (غیاث) (ناظم الاطباء). زنخ. زنخدان. چونه (به لهجه ٔ تهرانیان و مردم بعض ولایات ایران). چَنَه (در تداول اهالی خراسان):
    شکر حق گوید ترا ای پیشوا
    آن لب و چانه ندارم وآن نوا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

چانه در فرهنگ عمید

  • قسمت جلوآمدۀ آروارۀ زیرین، زنخ،
    * چانه‌ انداختن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
    * چانه جنباندن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
    * چانه زدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
    بسیار سخن گفتن، پرحرفی کردن،
    حرف زدن زیاد در موقع خرید‌و‌فروش برای کم کردن یا زیاد کردن قیمت،. توضیح بیشتر ...
  • گلولۀ خمیر به‌اندازه‌ای که یک نان از آن پخته شود، زواله،
    * چانه گرفتن: (مصدر لازم) گلوله کردن خمیر به‌اندازۀ یک نان،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

چانه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

چانه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

چانه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

چانه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

چانه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

چانه در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

چانه در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید