معنی نیابت

نیابت
معادل ابجد

نیابت در معادل ابجد

نیابت
  • 463
حل جدول

نیابت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نیابت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جانشینی، قائم‌مقامی، معاونت، نایبی، وکالت
فرهنگ معین

نیابت در فرهنگ معین

  • (نِ بَ) [ع. نیابه] (اِمص.) خلافت، جانشینی.
لغت نامه دهخدا

نیابت در لغت نامه دهخدا

  • نیابت. [ب َ] (ع اِ) نوبت. بار. پاس. (از منتهی الارب). رجوع به نیابه و نیز رجوع به نیابه و نیاوه شود:
    وز آن پس نیابت به ایرج رسید
    مر او را پدر شهر ایران گزید.
    فردوسی.
    یک چند گه نیابت آن بوستان گذشت
    وین چند گه نیابت این بوستان رسید.
    سوزنی.
    یکدو نیابت اگر بر این بفزودی
    رفته بدی جان و بر دریده بدان بش.
    سوزنی.
    - به نیابت، به نوبت: به نیابت کسان وی را نیک همی زدند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی).
    - نیابت نهادن، نوبه گذاشتن: نیابت نهاده بودند [کسان نمرود آنگاه که پشه در مغزش جای گرفت] تااز آن پتک ها یکی برگرفتی و بر وی همی زدندی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نیابت در فرهنگ عمید

  • جانشینی، قائم‌مقامی،
    جانشین شدن، به جای کسی نشستن، به جای کسی امری را انجام دادن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نیابت در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

نیابت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نوبت، بار، پاس، جانشینی، وکالت
فرهنگ فارسی آزاد

نیابت در فرهنگ فارسی آزاد

  • نِیابَت، وکالت و جانشینی، کاری را از طرف دیگری و به نمایندگی او انجام دادن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید