معنی نورانی

نورانی
معادل ابجد

نورانی در معادل ابجد

نورانی
  • 317
حل جدول

نورانی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نورانی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • افروزنده، تابناک، درخشان، روشن، فروزان، منور،
    (متضاد) تاریک، ظلمانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نورانی در فرهنگ معین

  • (ص نسب.) منسوب به نور، دارای نور، منور. مق ظلمانی.
لغت نامه دهخدا

نورانی در لغت نامه دهخدا

  • نورانی. [نی ی / نی] (از ع، ص نسبی) منسوب به نور. روشن. (از غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). دارای نور. منور. (ناظم الاطباء). بانور. (یادداشت مؤلف):
    نور رایش تیره شب را روز نورانی کند
    دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند.
    منوچهری.
    دلم را چون به فضل خویش ایزد
    بکرد از عقل نورانی منور.
    ناصرخسرو.
    چرا خورشید نورانی که عالم زو شود روشن
    گهی مسکن کند خاور گهی در باختر دارد.
    ناصرخسرو.
    و آن دست نورانی من است و عصای من که اژدها شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

نورانی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

نورانی در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

نورانی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

نورانی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آذرنگ درفشان شیدا تاپیک روشن (صفت) منسوب به نور دارای نورمنور مقابل ظلمانی. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

نورانی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید