معنی مهمان

مهمان
معادل ابجد

مهمان در معادل ابجد

مهمان
  • 136
حل جدول

مهمان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مهمان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ضیف، مجلسی، مدعو، میهمان،

    (متضاد) میزبان
فرهنگ معین

مهمان در فرهنگ معین

  • کسی که به خانه کسی دیگر برود و پذیرایی شود، آن که از سوی دیگری دعوت می شود و مورد پذیرایی قرار می گیرد، ویژگی آن که به طور موقت در یک فعالیت، بازی و مانند آن ها شرکت می کند،. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مهمان در لغت نامه دهخدا

  • مهمان. [م ِ] (ص، اِ) میهمان. کسی که بر دیگری وارد شود واز او با طعام و دیگر وسائل پذیرایی کنند. عافی. مقابل میزبان. کسی که او را به خانه ٔ خود خوانند و اکرام کنند. نزیل. (دهار). ضیف. (ترجمان القرآن). عوف. (منتهی الارب). ابن غبرا. بنواغبراء. (المرصع). ثوی. ابن الارض، ضیف عاتم، مهمان شبانگاه آینده. اقراء، اقتراء، استقراء، مهمان خواستن. (منتهی الارب). النقری، مهمان خاص برگزیده. (دستورالاخوان). تضییف، مهمان را فرود آوردن. توضیح بیشتر ...
  • مهمان. [م ِ] (اِخ) دهی است از دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه، واقع در 20هزارگزی باختر بخش و 8هزارگزی راه شوسه میانه به تبریز با 265 تن سکنه آب آن از چاه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مهمان در فرهنگ عمید

  • کسی که به ‌خانۀ کس دیگر می‌رود و در آنجا از او پذیرایی می‌کنند،
    کسی که در هتل، مهمان‌خانه، مسافرخانه، و مانند آن اقامت دارد،
    (صفت) کسی که موقتاً و یا بدون دریافت و پرداخت پول به کاری می‌پردازد: دانشجوی مهمان، بازیگر مهمان، استاد مهمان،
    (صفت) (ورزش) ویژگی تیمی که در خانۀ تیم حریف بازی می‌کند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

مهمان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مهمان در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

مهمان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کسی که بر دیگری وارد شود و از او با طعام و دیگر وسائل پذیرائی کنند. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

مهمان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مهمان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید