معنی شفته

شفته
معادل ابجد

شفته در معادل ابجد

شفته
  • 785
حل جدول

شفته در حل جدول

  • مخلوط آهک وخاک وشن
مترادف و متضاد زبان فارسی

شفته در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

شفته در فرهنگ معین

  • (شَ تَ یا تِ) (اِ. ) بیضه مانندی است از ریسمان که بر دوک پیچیده شود. توضیح بیشتر ...
  • (ش تِ) (اِ. ) مخلوطی از آب و آهک و خاک و شن که در پی ریزی ساختمان به کار می رود. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شفته در لغت نامه دهخدا

  • شفته. [ش ِ / ش َ ت َ / ت ِ] (اِ) دوغابی از آهک و خاک و شن و یا سنگریزه که در پیهای عمارت ریزند و روی آن جرزها بنا کنند. گل و لایی که به روی تیرهای عمارت گسترده و بالای آن کاهگل اندود نمایند. (ناظم الاطباء). گل کم آب. گل بسیار کم آب. گل زفت و نیم تر که بر روی نی و حصیر و تیر ریزند سقف بنا را و یا زیرسازی خیابان و پی ریزی بنا را. غماء. غمی. (از یادداشت مؤلف).
    - شفته پلو، پلو که بسیار آبدار باشد. (از یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • شفته. [ش َ ت َ / ت ِ] (اِ) گلوله ای از ریسمان که بر دوک پیچیده شود. (از آنندراج) (از غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (از برهان). || ابتدای طلوع آفتاب. || هر چیز نازک و لطیف. || تختخواب. (ناظم الاطباء). || تباهی و کرم که در چرم و پوست پدید آید: قد حلم الادیم، شفته یا شته پیدا کرد چرم. شته. (یادداشت مؤلف). و رجوع به شته شود. || ریم بسته بر جراحتی. (یادداشت مؤلف):
    سر خمخانه را ناسور پیدا کرده بیطارم
    به نیشی شفته ٔ دو کفته ٔ یک هفته بردارم. توضیح بیشتر ...
  • شفته. [ش َ / ش ُ ت َ / ت ِ] (اِ) چوبی که بدان پنبه را پیش از حلاجی کردن زنند. (ناظم الاطباء). و رجوع به شفتاهنگ و شفش و شفشه شود. توضیح بیشتر ...
  • شفته. [ش ِ ت َ / ت ِ] (ن مف) دیوانه و مجنون و بی عقل. (ناظم الاطباء). مخفف شیفته. (یادداشت مؤلف):
    بر مراد خویشتن گویی همی در دین سخن
    خویشتن را شفته گشتی تکیه کردی بر هوا.
    ناصرخسرو.
    || پریشان و آشفته از عشق و محبت و شیفته. (ناظم الاطباء). و رجوع به شیفته شود. توضیح بیشتر ...
  • شفته. [ش ُ ت َ / ت ِ] (اِ) توفار. (ناظم الاطباء). در متون دیگر دیده نشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شفته در فرهنگ عمید

  • مخلوط آهک، خاک، و شن که در پی‌ریزی ساختمان یا زیرسازی خیابان به کار می‌رود،
    (صفت) شُل، نرم، وارفته،. توضیح بیشتر ...
  • شیفته
فارسی به انگلیسی

شفته در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شفته در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

شفته در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

شفته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گل و لایی که بروی تیرهای عمارت گسترده و بالای آن کاهگل اندود نمایند. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید