معنی رفتنی

رفتنی
معادل ابجد

رفتنی در معادل ابجد

رفتنی
  • 740
حل جدول

رفتنی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

رفتنی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • عازم، مسافر، محتضر، مردنی
فرهنگ معین

رفتنی در فرهنگ معین

  • حرکت کردنی، درگذشتنی، فناپذیر، مردنی. [خوانش: (رَ تَ) (ص لیا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رفتنی در لغت نامه دهخدا

  • رفتنی. [رَ ت َ] (ص لیاقت) گذشتنی. (ناظم الاطباء). خلاف ماندنی. مقابل ماندنی و ماندگار. کسی که رفتنش لازم باشد. (یادداشت مولف). هر چیزی که می رود و در می گذرد. (ناظم الاطباء). گذشتنی. (فرهنگ فارسی معین):
    ورا کرد پدرود و با او بگفت
    که من رفتنی گشتم ای نیک جفت.
    فردوسی.
    که من رفتنی ام سوی کارزار
    ترا جز نیایش مباد ایچ کار.
    فردوسی.
    || کاری که باید روی دهد. پیش آمدنیها:
    همه رفتنی ها بدو بازگفت
    همه رازها برگشاد از نهفت. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رفتنی در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

رفتنی در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید