معنی اقتدار

اقتدار
معادل ابجد

اقتدار در معادل ابجد

اقتدار
  • 706
حل جدول

اقتدار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

اقتدار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استطاعت، توانایی، سلطه، قدرت، وسع،

    (متضاد) ضعف
فرهنگ معین

اقتدار در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) توانمند شدن، (اِمص. ) توانایی، قدرت، جمع اقتدارات. [خوانش: (اِ تِ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

اقتدار در لغت نامه دهخدا

  • اقتدار. [اِ ت ِ] (ع مص) در دیگ پختن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء). || توانا شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی) (آنندراج). توانستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) قدرت و توانایی و قوت و زور. (ناظم الاطباء):
    از او اقتدار معالی فزون گشت
    وزو روزگار مکارم نکو شد.
    خاقانی.
    غیرتم هست و اقتدارم نیست
    که بپوشم زچشم اغیارت.
    سعدی (کلیات چ مصفا ص 356)
    || عزت و جاه وجلال. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

اقتدار در فرهنگ عمید

  • قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی،

    قدرت داشتن،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

اقتدار در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

اقتدار در فارسی به انگلیسی

  • Dispensation, Jurisdiction, Majesty, Sovereignty
فارسی به ترکی

اقتدار در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

اقتدار در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

اقتدار در فرهنگ فارسی آزاد

  • اِقْتِدار، قدرت داشتن، توانا بودن، قدرت و توانائی،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید