معنی کهنه

کهنه
معادل ابجد

کهنه در معادل ابجد

کهنه
  • 80
حل جدول

کهنه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کهنه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دیرینه، عتیقه، عتیق، قدیم، قدیمی، کهن، مزمن، اسقاط، پوسیده، داثر، دارس، فرسوده، متروک، مندرس، مستعمل، خرقه، خلق،
    (متضاد) جدید، نو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

کهنه در فرهنگ معین

  • (کَ هَ نَ یا نِ) [ع. کهنه] (اِ.) ج. کاهن.
  • (کُ نِ) (ص.) قدیمی، فرسوده.
لغت نامه دهخدا

کهنه در لغت نامه دهخدا

  • کهنه. [ک ُ ن َ / ن ِ] (ص) دیرینه و قدیم. (آنندراج). قدیم. ضد تازه و نو. (ناظم الاطباء). دیرین. دیرینه. عتیق. عتیقه. کهن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    ز نامه های کهن نام کهنگان برخوان
    یکی جریده ٔ پیشینیان به پیش آور.
    ناصرخسرو.
    از حقیقت به دست کوری چند
    مصحفی مانده کهنه گوری چند.
    سنائی.
    - کهنه قباله ٔ جایی (شهری) بودن، از گذشته ٔ آن آگاهی بسیار داشتن. همه ٔجاهای آن و مالکان پیشین آن را شناخته بودن. همه ٔ مواضع و اوضاع و احوال آن را دانسته بودن. توضیح بیشتر ...
  • کهنه. [ک ُ ن ِ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش جغتای شهرستان سبزوار است که در شمال باختری بخش واقع است. به واسطه ٔ کوهستانی بودن دهستان، راهها عموماً صعب العبور است. این دهستان از 9 آبادی تشکیل یافته است و مجموعاً 2171 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • کهنه. [ک ُ ن ِ] (اِخ) ده مرکزی دهستان کهنه است که در بخش جغتای شهرستان سبزوار واقع است و 733 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • کهنه. [ک َ ن ِ] (اِخ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان لار است و 727 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کهنه در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

کهنه در فارسی به انگلیسی

  • Ancient, Antediluvian, Archaic, Commonplace, Dated, Moth-Eaten, Musty, Obsolescent, Obsolete, Old, Old-Fashioned, Out-Of-Date, Rag, Shabby, Stale, Threadbare, Timeworn, Tired, Warmed-Over, Well-Worn, Worm-Eaten, Worn. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

کهنه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کهنه در فارسی به عربی

  • تحفه قدیمه، حشوه، خرقه، خشن، رمادی، زائل، فاسد، قدیم، متعفن، معتق، میت، نفوذ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

کهنه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قدیم، ضد تازه و نو، عتیقه
فارسی به ایتالیایی

کهنه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

کهنه در فارسی به آلمانی

  • Alt, Alt, Außer betrieb, Banknotenbu. ndel, Bausch (watte), Ehemalig, Grau, Tot, Uralt, Uralt; alt, Wattieren, Altertuemlich; antik, Altertümlich, Archaisch, Fetzen, Lappen (m), Lumpen (m), Verwittert. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه