معنی کاشتن

کاشتن
معادل ابجد

کاشتن در معادل ابجد

کاشتن
  • 771
حل جدول

کاشتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

کاشتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زراعت، غرس کردن، فلاحت، کشتن، نشا کردن، نشاندن
فرهنگ معین

کاشتن در فرهنگ معین

  • (تَ) (مص م.) زراعت کردن.
لغت نامه دهخدا

کاشتن در لغت نامه دهخدا

  • کاشتن. [ت َ] (مص) زراعت کردن. (برهان) (انجمن آرا). فلاحت کردن. تخم افشاندن. بذرافشانی. پراکندن تخم. درخت و نهال نشاندن. کشتن. کاریدن. (زمخشری). کشت کردن. غرس کردن:
    بدان زایند مردم تا که میرند
    بدان کارند تا بکنند دارا.
    ؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).
    چون با شعرا مرد بکاود و ستیزد
    چون بر کس و کون زن خود کارد کیکیز.
    ؟ (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).
    اگر گل کارد او صد برگ ابا زیتون زبخت او
    بر آن زیتون و آن گلبن بحاصل خنجک و خار است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

کاشتن در فرهنگ عمید

  • درخت نشاندن،
    تخم گیاه را زیر خاک کردن که سبز شود،
    [عامیانه، مجاز] در جایی ثابت قرار دادن: توپ را روی زمین کاشت،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

کاشتن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

کاشتن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

کاشتن در فارسی به عربی

  • انم، بذره، زرع، زوج، لقح، نبات
فرهنگ فارسی هوشیار

کاشتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فلاحت کردن، تخم افشاندن، بذر افشانی، کاریدن، پراکندن تخم
فارسی به ایتالیایی

کاشتن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

کاشتن در فارسی به آلمانی

  • Ehemann (m), Gatte (m), Gemahl (m), Mann (m), Vermindern, Verringern, Kraut (n), Pflanze (f), Pflanzen, Werkstatt (f). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید