معنی پیری

پیری
معادل ابجد

پیری در معادل ابجد

پیری
  • 222
حل جدول

پیری در حل جدول

  • سالمندی، کهنسالی
مترادف و متضاد زبان فارسی

پیری در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سالخوردگی، سالمندی، شیخوخیت، کبر، کهنسالی، هرم،
    (متضاد) شباب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پیری در فرهنگ معین

  • (حامص.) سالخوردگی، کهنسالی.
لغت نامه دهخدا

پیری در لغت نامه دهخدا

  • پیری. (حامص) حالت و چگونی پیر. مقابل جوانی. سالخوردگی. کهنسالی. شیخوخیت. شیخوخت. شیب. (دهار). کبر. مشیب. (منتهی الارب). شیبه. (دهار). شعره. مهرمه. معتصر. نذیر. ابومالک. ابن مالک. ابن ماء. (مرصع). وضح. هدّ. ذرءه. قتیر. سعسعه. (منتهی الارب):
    جوان تاش پیری نیاید بروی
    جوانی بی آمرغ نزدیک اوی.
    ابوشکور.
    همه چیز پیری پذیرد بدان
    مگر دوستی کان بود جاودان.
    ابوشکور.
    پیری آغوش باز کرده فراخ
    تو همی کوش با شکافه ٔ غوش. توضیح بیشتر ...
  • پیری. (اِخ) رابرت. مکتشف آمریکائی در نواحی شمالی. وی بقطب شمال بسال 1909 م. کاملاً نزدیک شد. مولد در کرسون سپرینگ بسال 1856 و وفات 1920. توضیح بیشتر ...
  • پیری. (اِخ) نام خواجه سرائی حاکم دارالملک دارابجرد فارس بعهد اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی. اردشیر بابکان در آغاز کار دستیار و پس از مرگ وی جانشین او بوده است. (حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 223). توضیح بیشتر ...
  • پیری. (اِخ) دهی جزء دهستان رستم آباد بخش رودبار شهرستان رشت. واقع در 16هزارگزی شمال رودبار، متصل به کلورز. کوهستانی، معتدل، دارای 94 تن سکنه. آب آن از نهر ییلاقی. محصول آنجا غلات. شغل اهالی زراعت است. آنجا بنائی و بقعه ای قدیمی است بنام شیخ جابر انصاری. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
  • پیری. (اِخ) دهی از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. واقع در 30هزارگزی شمال نورآباد و 20هزارگزی خاور راه شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه. دامنه، سردسیر، مالاریائی. دارای 60 تن سکنه. آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات و تریاک و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی سیاه چادربافی. ساکنین از طایفه ٔ ای تیوند هستند. عده ای دارای ساختمان و عده ای در سیاه چادر سکونت دارند و برای تعلیف احشام به قشلاق میروند. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پیری در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

پیری در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

پیری در گویش مازندرانی

  • تکرار ترجیع بند مرثیه به وسیله ی افراد سینه زن
  • پدری – ارثیه ی پدری – هرچیز خوب یا بد که از پدر به فرزندان. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

پیری در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سالخوردگی کهنسالی سیخوخت مقابل جوانی. یا روز پیری. هنگام سالخوردی زمان کهنسالی: بهشتاد شد سالیان قباد نبد روز پیری هم از مرگش شاد. (شا. بخ 2308: 8) یا مقام پیری. شیخوخت. یا پیری است و فراموشی. پیران بهنگام فراموشی گویند، جوانان که چیزی را فراموش کرده بشوخی چنین گویند. یا پیری است و هزار عیب. پیری عیبهای بسیار همراه دارد. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

پیری در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

پیری در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید