معنی پوستین

پوستین
معادل ابجد

پوستین در معادل ابجد

پوستین
  • 528
حل جدول

پوستین در حل جدول

  • وات

    وت
    به معنی ساخته شده از پوست است. نوعی لباس زمستانی که از پوست حیوانات پشم دار درست می کنند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پوستین در فرهنگ معین

  • (ص نسب. ) ساخته شده از پوست، (اِمر. ) نوعی لباس زمستانی که از پوست حیوانات پشم دار درست می کنند. ، در ~ کسی افتادن کنایه از: عیبجویی کردن، بدگویی کردن، دریدن کنایه از: الف - افشا کردن راز. ب - عیب جویی کردن. [خوانش: [په. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پوستین در لغت نامه دهخدا

  • پوستین. (ص نسبی) منسوب به پوست. جامه ٔ پوستی:
    همی پوستین بود پوشیدنش
    ز کشک و ز ارزن بدی خوردنش.
    فردوسی.
    || (اِ مرکب) پوست: و گربه را از خون مار پوستین آهار داد. (سندبادنامه چ استانبول ص 152).
    ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش
    پوستین شیر را بر خود مپوش.
    مولوی.
    ای من آن روباه صحرا کز کمین
    سر بریدندم برای پوستین.
    مولوی.
    برهنه من و گربه را پوستین.
    سعدی.
    || جامه ای از پوست کرده. پوستی. جامه ٔ فراخ چون عبائی از پوست آش کرده ٔ گوسفند بی آنکه پشم آن سترده باشند و جانبی که پشم بر آن است چون آستر و بطانه و جانب بی پشم چون ظهاره و ابره ٔ این جامه باشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پوستین در فرهنگ عمید

  • ساخته‌شده از پوست،
    جامۀ پوستی،
    لباس زمستانی گشاد و بلند که از پوست حیوانات پشم‌دار به‌خصوص گوسفند می‌دوزند، کول،
    * پوستین باژگونه کردن: [مجاز]
    قصد و آهنگ کاری کردن،
    سخت تصمیم گرفتن،
    باطن را ظاهر ساختن: پوستین را باژگونه‌ گر کند / کوه را از بیخ و از بن برکند (مولوی۱: ۱۷۱)،
    تغییر روش دادن،
    * پوستین به گازُر دادن: [مجاز]
    رنگ عوض کردن،
    دورویی و تزویر کردن،
    عیب‌جویی کردن،
    بدگویی کردن،
    کاری را به غیر اهل آن سپردن،
    * پوستین کسی را دریدن:
    دریدن پوست یا پوستین کسی،
    [مجاز] راز کسی را فاش کردن،
    * به (در) پوستین کسی افتادن: [مجاز]
    عیب‌جویی کردن،
    غیبت کردن،
    * به (در) پوستین کسی رفتن: = * به (در) پوستین کسی افتادن. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

پوستین در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

پوستین در فارسی به عربی

تعبیر خواب

پوستین در تعبیر خواب

  • اگر کسی در خواب بیند که پوستین پوشیده بود و وقت زمستان بود، دلیل است که چیزی به وی رسد جهت وجه معیشت او. اگر در وقت تابستان بود، همین دلیل کند، لیکن سرانجام غمناک شود. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر دید پوستین سمور پوشیده داشت، دلیل که زنی توانگر خواهد. اگر پوستین روباه از نو پوشیده داشت، دلیل زنی که خواهد توانگر و پارسا، لیکن فریبنده و حیله گر است. اگر بیند پوستین خرگوش پوشیده است، دلیل که زنی بدکار خواهد. اگر دید پوستین سنجاب پوشیده داشت، دلیل که زنی ناسازگار خواهد. اگر دید پوستین گربه پوشیده بود. دلیل که زنی خوبروی به زنی خواهد و دزد و بی امانت است. اگر دید پوستین موش پوشیده داشت، دلیل که زنی پلید به زنی خواهد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

پوستین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) جامه ای که از پوست حیوانات کنند. همی پوستین بود پوشیدنش ز کشک وز ارزن بدی خوردنش. (فردوسی)، جامه فراخ چون عبایی که از پوست آش کرده گوسفند و بز و جز آنها کنند بی آنکه پشم آنرا سترده باشند، پوست، غیبت ندمت. یا مثل پوستین تابستان. چیزی که بجای خود نباشد. ‎-2 بی ارزش بیهوده. یا از برهنه پوستین کندن. کار بیهوده کردن. یا به پوستین کسی افتادن (رفتن) . بد او گفتن. یا پوستین باژ گونه کردن. سختن تصمیم گرفتن عظیم مصمم شدن پوستنی با شکوفه کردن، باطن را ظاهر کردن. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید