معنی پرت

پرت
معادل ابجد

پرت در معادل ابجد

پرت
  • 602
حل جدول

پرت در حل جدول

  • مکان دورافتاده، دور از دسترس
  • بی معنی و مزخرف و لاطایل.
  • مکان دورافتاده
  • دور از دسترس
  • بی معنی و مزخرف و لاطایل، مکان دورافتاده، دور از دسترس
مترادف و متضاد زبان فارسی

پرت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بعید، دنج، دورافتاده، دور، بی‌مورد، ناآگاه، ناوارد، رها، متروک، چپه، واژگون، بی‌معنی، بی‌مورد، کشکی، لاطائل، مزخرف، مهمل،
    (متضاد) نزدیک، وارد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

پرت در فرهنگ معین

  • بی معنی، مزخرف، منحرف. [خوانش: (پَ) (ص.) (عا.)]
  • (پِ.) (اِ.) (عا.) اسباب خرده و ریزه متفرقه.
لغت نامه دهخدا

پرت در لغت نامه دهخدا

  • پرت. [پ ِ] (اِخ) شهری به استرالیا مرکز ناحیه ٔ استرالیای غربی دارای 204000 تن سکنه. توضیح بیشتر ...
  • پرت. [پ ِ] (اِخ) شهری در اِکُس (اسکاتلند) مرکز کنت نشینی به همین نام که در کنارتی واقع است با 35000 تن سکنه و کنت نشین پرت 125500 تن سکنه دارد. توضیح بیشتر ...
  • پرت. [پ َ] (ص) در تداول عوام، سخن ناروا و نا به وجه. چرند و پرند. پرت و پلا. ترت و پرت. || از راه به یکسو شو! بَرد!:
    در زمانیشان بسازد تَرت و مَرت
    کس نیارد گفتنش از راه پرت !
    مولوی.
    || منحرف از صواب.
    - از مرحله پرت بودن، از موضوع سخن یا از حقیقت امر دور بودن.
    - پرت افتادن، دور و تنها افتادن: خانه ٔ شما پرت افتاده است.
    - پرت شدن (از جائی)، فرود افتادن از آن.
    - پرت شدن حواس، سهو کردن. از موضوع سخن دور افتادن به سهو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

پرت در فرهنگ عمید

  • دورافتاده،
    کنار،
    منحرف،
    * پرت شدن: (مصدر لازم) افتادن از بالا به پایین، فرو افتادن،
    * پرت کردن: (مصدر متعدی)
    دور افکندن،
    انداختن کسی یا چیزی از بالا به پایین، یا از جایی به جای دیگر،
    * پرت‌وپلا:
    پراکنده، پخش،
    سخنان بیهوده و بی‌معنی، چرندوپرند،. توضیح بیشتر ...
  • ضایعات مادۀ اولیه در جریان تولید،
فارسی به انگلیسی

پرت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

پرت در فارسی به عربی

  • اقذف، الی وراء، انفرادی، عریض، من
گویش مازندرانی

پرت در گویش مازندرانی

  • صدای بز، کثافت، تکه
  • لفظی به هنگام مسخره کردن – شیشکی
فرهنگ فارسی هوشیار

پرت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) بی معنی مزخرف لاطایل، منحرف از راه راست: از راه پرت افتاده است. یا از مرحله پرت است دور از اصل موضوع است: (وقتی دیدم لیدیا اینقدر از مرحله پرت است ناچار شدم بوی گفتم. ) (دشتی) -3 گیج. (اسم) اسباب خرده و ریزه متفرقه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عوامانه

پرت در فرهنگ عوامانه

  • بی معنی و مزخرف و لاطایل.
فارسی به آلمانی

پرت در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه