معنی پته

پته
معادل ابجد

پته در معادل ابجد

پته
  • 407
حل جدول

پته در حل جدول

  • رسید گمرکی
  • پروانه و جواز
  • پروانه و جواز، رسید گمرکی
مترادف و متضاد زبان فارسی

پته در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

پته در فرهنگ معین

  • پروانه عبور، جواز، بندی که در جوی ها درست کنند تا آب را نگه دارد، کاغذ مقوایی یا مهره فلزی که به جای پول به کار می رفته، کسی را روی آب انداختن کنایه از راز کسی را فاش کردن، رسوا کردن. [خوانش: (پَ تِ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

پته در لغت نامه دهخدا

  • پته. [پ َ ت َ / ت ِ] (اِ) جواز. گذرنامه. بلیط. گذرنامه ٔ اسب و استر و اشتر و خر و الاغ و مال التجاره و جز آن. جواز مالداران که حاکی از ادای حق راهداری است. || بندگونه ای که جاجا در جویهای نشیب دار بندند که هم آب نگاه دارد و هم جوی شسته نشود.
    - پته اش روی آب افتادن، راز و سرّ او فاش شدن.
    - پته بستن، بستن بند در جای جای جویهای نشیب دار. توضیح بیشتر ...
  • پته.[پ َت ْ ت َ] (هندی، اِ) نوعی از شمشیر راست باشد.

فرهنگ عمید

پته در فرهنگ عمید

  • بلیت، ورقۀ جواز،
فارسی به انگلیسی

پته در فارسی به انگلیسی

  • Certificate, License, Permit, Ticket, Token
گویش مازندرانی

پته در گویش مازندرانی

  • آب پز شده، تفاله ی دانه ی انار پس از جوشاندن، انبوه علف...
  • پارچه ای که درپوش دیگ پیچند تا برنج خوب دم کشد
  • باقلای آب پز شده
  • بوته، برگ برگ، هر عدد برگ درخت یا هر چیز دیگر
فرهنگ فارسی هوشیار

پته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جواز، بلیط، گذرنامه
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید