معنی نوشدارو

نوشدارو
معادل ابجد

نوشدارو در معادل ابجد

نوشدارو
  • 567
حل جدول

نوشدارو در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نوشدارو در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پازهر، پادزهر، تریاق، تریاک، فادزهر، مرهم،

    (متضاد) زهر
فرهنگ معین

نوشدارو در فرهنگ معین

  • (اِمر.) پادزهر، داروی شفابخش.
لغت نامه دهخدا

نوشدارو در لغت نامه دهخدا

  • نوشدارو. (اِ مرکب) انوش دارو. (از بحرالجواهر). تریاق. پادزهر. (جهانگیری) (غیاث اللغات) (برهان قاطع). نام معجونی است. (برهان قاطع). معجونی معروف. (رشیدی) (انجمن آرا). معجونی است شیرین مزه مفرح قلب و مقوی معده و دوائی است که دفع جمیع آلام و جراحتها کند. (غیاث اللغات). مراد از نوشدارو دوائی است که گوشت را برویاند، چنانچه بعضی مرهم ها همین عمل را می کنند. (آنندراج). معجونی که قدما می پنداشتند که بوسیله ٔ آن زخم های صعب العلاج را می توان معالجه کرد و مریض مشرف به موت را نجات داد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نوشدارو در فرهنگ عمید

  • پادزهر، تریاق، داروی شفابخش،
فرهنگ فارسی هوشیار

نوشدارو در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) پازهر تریاق: مقابل زهر: ((جوانمرد گفت: اگر نوشدارو خواهیم ازو (بازگان بخیل) دهد یا ندهد: و اگر دهد منفعت کند یا نکند. باری خواستن او و بنقد زهر کشنده است. ))، معجونی که قدما می پنداشتند که بوسیله آن زخمهای صعب العلاج را میتوان معالجه کرد و مریض مشرف بموت را نجات داد. فردوسی در داستان جنگ رستم و سهراب و کشته شدن سهراب آرد که چون رستم دانست سهراب فرزند اوست که بدست وی مجروح گردیده: ((به گودرز گفت آن زمان پهلوان که ای گرد با نام روشن روان خ پیامی زمن سوی کاووس بر بگویش که ما را چه آمد بسر بدشنه جگر گاه پور دلیر دریدم که رستم مماناد دیر گرت هیچ یاد است کردار من یکی رنجه کن دل به تیمار من ازان نوشدارو که در گنج تست کجا خستگان را کند تن درست بنزدیک من با یکی جام می سزد گر فرستی هم اکنون زپی. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید