معنی نوردیدن

نوردیدن
معادل ابجد

نوردیدن در معادل ابجد

نوردیدن
  • 324
حل جدول

نوردیدن در حل جدول

فرهنگ معین

نوردیدن در فرهنگ معین

  • پیچیدن، تا کردن، پیمودن. [خوانش: (نَ وَ دَ) (مص م.)]
لغت نامه دهخدا

نوردیدن در لغت نامه دهخدا

  • نوردیدن. [ن َ وَ دی دَ] (مص) طی کردن. (برهان قاطع) (آنندراج). بریدن. (آنندراج). پیمودن [راه]. (فرهنگ فارسی معین). قطع کردن. درنوشتن. سپردن. نبشتن:
    بپوشی همان پوستین سیاه
    یکی دشنه بستان و بِنْوَرد راه.
    فردوسی.
    گفتا برو به نزد زمستان به تاختن
    صحرا همی نورد و بیابان همی گذار.
    منوچهری.
    بر او بنشینم و صحرا نوردم
    شبانگه سوی خدمت بازگردم.
    نظامی.
    || گردش کردن. گردیدن. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. || پیچیدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نوردیدن در فرهنگ عمید

  • پیمودن، طی کردن،

    [قدیمی] پیچیدن، تا کردن،

    نوشتن،
فارسی به انگلیسی

نوردیدن در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

نوردیدن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) پیچیدن طی کردن. ‎، تا کردن -3 پیمودن (راه) طی کردن.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید