معنی نخستین

نخستین
معادل ابجد

نخستین در معادل ابجد

نخستین
  • 1170
حل جدول

نخستین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نخستین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آغازین، اولین، یکم، یکمین،

    (متضاد) آخرین
لغت نامه دهخدا

نخستین در لغت نامه دهخدا

  • نخستین. [ن ُ خ ُ / ن َ خ ُ] (ص نسبی) اولین. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). اول. پیشین. (فرهنگ نظام). نخست. اول. (آنندراج). مقابل پسین. اولی ̍. اولیه. اولی:
    آن روز نخستین که ملک جامه ش پوشید
    بر کنگره ٔ کوشک بُدم من چو غلیواج.
    ابوالعباس عباسی.
    نخستین خدیوی که کشور گشود
    سر پادشاهان کیومرث بود.
    فردوسی.
    نخستین چوکاوس باآفرین
    کی آرش دوم بُد سوم کی پشین.
    فردوسی.
    نخستین ِ خلقت پسین ِ شمار
    توئی خویشتن را به بازی مدار. توضیح بیشتر ...
  • نخستین. [ن ُ خ ُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان هنزا در بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نخستین در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

نخستین در فارسی به انگلیسی

  • First, Initial, Maiden, Original, Pirmary, Primal, Prime
فارسی به عربی

نخستین در فارسی به عربی

  • انتخابات، اولا، رییس الوزراء
فرهنگ فارسی هوشیار

نخستین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • اولین، نخست، مقابل پسین
فرهنگ پهلوی

نخستین در فرهنگ پهلوی

فارسی به آلمانی

نخستین در فارسی به آلمانی

  • Beste, Erst, Erste, Ersten, Erstens, Erster, Frühest, Zuerst
واژه پیشنهادی

نخستین در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید