معنی ناردین

ناردین
معادل ابجد

ناردین در معادل ابجد

ناردین
  • 315
حل جدول

ناردین در حل جدول

لغت نامه دهخدا

ناردین در لغت نامه دهخدا

  • ناردین. (اِ) سنبل رومی. (قانون ابوعلی سینا چ تهران ص 214) (ذخیره ٔ خوارزمشاهی) (بحر الجواهر) (انجمن آرا) (فرهنگ شعوری). سنبل رومی را گویند و آن زردرنگ می باشد و اگر در سرمه داخل کنند موی مژه را برویاند. (برهان قاطع) (آنندراج). اسارون. (فرهنگ دزی). نردین و ناردین: سنبل رومی، معرب نَرذُس یونانی است. (اقرب الموارد). سنبل الطیب. (ناظم الاطباء). مؤلف اختیارات بدیعی آرد: آن بیخی است به لون مشابه مامیران و عروق الصفر بود و به شکل اسارون ریشه ریشه داشته باشد لیکن ریشه ٔ آن باریکتر از ریشه ٔ اسارون بود. توضیح بیشتر ...
  • ناردین. (اِخ) از ولایات هندوستان است و به سال 405 هَ. ق. به دست سلطان محمودغزنوی گشوده شد. مؤلف «تاریخ دیالمه و غزنویان » آرد: سلطان محمود در سال 404 جنگ بزرگ دیگری در محل ناردین یکی از نقاط صعب العبور هندوستان کرده است که درتاریخ محاربات این پادشاه اهمیت فراوان دارد. سلطان محمود با لشکریانی عظیم در اواخر پائیز سال 404 به جانب هندوستان حرکت کرد اما سرمای شدید مانع از ادامه ٔ راه شد و ناگزیر به غزنین مراجعت کرد و تا فرارسیدن بهار به رفع نواقص سپاه پرداخت و در آغاز سال 405عازم هندوستان شد و در چند منزلی ناردین صف آرائی کرد و پس از نبردی سخت و دادن تلفات بسیار بر ناردین دست یافت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ناردین در فرهنگ عمید

  • سنبل رومی، ریشه‌ای شبیه مامیران،
فرهنگ فارسی هوشیار

ناردین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پارسی تازی گشته ناردین سنبل رومی از گیاهان (اسم) سنبل الطیب، سنبل رومی. یا ناردین اقلیطی. سنبل رومی. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید