معنی میم

میم
معادل ابجد

میم در معادل ابجد

میم
  • 90
حل جدول

میم در حل جدول

  • علی مراد فدایی نیا (ثالث (
  • اثری از علی مراد فدایی نیا
فرهنگ معین

میم در فرهنگ معین

  • [فر. ] (اِ. ) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه به وسیله حرکات، اعمال و احساسات را بیان کند، بدون آنکه سخنی بگوید. توضیح بیشتر ...
  • نام حرف بیست و هشتم از الفبای فارسی، (کن. ) لب آن گاه که به شکر خنده گشوده شود، کاتب کنایه از: نابینا، کور، مطوق کنایه از: آلت مرد، نره. [خوانش: (اِ. حر. )]. توضیح بیشتر ...
  • درخت انگور، مو، شراب ناب. [خوانش: (مَ یا مِ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

میم در لغت نامه دهخدا

  • میم. (فرانسوی، اِ) نوعی کمدی که در آن هنرپیشه بوسیله ٔ حرکات اعمال و احساسات را بیان کند بدون آنکه سخنی بگوید. توضیح بیشتر ...
  • میم. (اِ) نام حرف بیست وهشتم از الفبای فارسی و بیست وچهارم از الفبای عربی. رجوع به «م » شود.
    - اصحاب المیم، آنهائی که مطالب و اسرار و گنجینه های مخفی را جستجو میکنندزیرا نخستین حرف این کلمه «م » است. (دزی ج 2 ص 630).
    - چو میم، مخفف چون میم. مانند میم. سخت تنگ به سان حلقه ٔ میم:
    شاد و خرم زی و می میخور از دست بتی
    که بود جایگه بوسه ٔ او تنگ چو میم.
    ؟ (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 390).
    کاین خط پیوسته بهم در چو میم
    ره ندهد تا نکنندش دو نیم. توضیح بیشتر ...
  • میم. (ع اِ) نبیذ. (مهذب الاسماء). شراب ناب. (آنندراج) (برهان). شراب صاف و خالص و شراب ناب. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • میم. [م َ / م ِ] (اِ) درخت انگور. مو. تاک. رز. (از فرهنگ نظام). || شراب. می. توضیح بیشتر ...
  • میم. (اِخ) دهی از دهستان نیم بلوک بخش قائن شهرستان بیرجند، واقع در 50 هزارگزی شمال باختری قائن سر راه شوسه ٔ قائن به گناباد. در جلگه ٔ گرم سیر با 272 تن سکنه آبش از قنات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
  • میم. [م َ ی َ] (اِ) نام نوائی است از موسیقی. (ناظم الاطباء). نام مقامی است. (شعوری). توضیح بیشتر ...
  • میم. [م ِ ی َ] (اِخ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم، واقع در 8هزارگزی جنوب شرقی کهک. کوهستانی و سردسیر. تعداد سکنه 600 تن. آبش از قنات و محصولش غلات و پنبه و میوه جات است. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. یک مناره ٔ سنگی در اراضی مزرعه ٔ نو و امامزاده و آثار قلعه خرابه ٔ قدیمی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
  • میم. [م َ ی َ] (اِخ) در شاهنامه نام مکانی است به مشرق ایران:
    چو برخاست آواز کوس از میم
    همان گرد چون آبنوس از جرم.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میم در فرهنگ عمید

  • نام حرف «م»،
  • نوعی نمایش که در آن بازیگر بدون آنکه سخن بگوید، با انجام حرکات خاص، احساسات و عواطف خود را بیان می‌کند،. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

میم در گویش مازندرانی

  • مومی که از آب کردن عسل به دست آید
فرهنگ فارسی هوشیار

میم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فرانسوی لالبازی (اسم) درخت انگور مو. ‎، شراب ناب.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه