معنی موت

موت
معادل ابجد

موت در معادل ابجد

موت
  • 446
حل جدول

موت در حل جدول

  • مرگ، نیستی و فنا
  • مرگ، نیستی، فنا
مترادف و متضاد زبان فارسی

موت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اجل، درگذشت، رحلت، فنا، فوت، مردن، مرگ، ممات، میر، وفات، هلاک، هلاکت،
    (متضاد) حیات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

موت در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِ.) مرگ.
لغت نامه دهخدا

موت در لغت نامه دهخدا

  • موت. (اِ) مخفف آموت، آشیان. آله موت، آشیان عقاب. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • موت. (هندی، اِ) به هندی ماش هندی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن).

  • موت. [م َ وَ] (ع مص) خالی ماندن زمین از عمارت و سکنه. ماتت الارض موتاً و مواتاً؛ خالی ماند زمین از عمارت و سکنه. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • موت. [م َ] (ع مص) مردن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی ص 99) (ناظم الاطباء). بمردن. (تاج المصادربیهقی) (المصادر زوزنی). || آرمیدن. (منتهی الارب) (آنندراج): مات الریح، آرمید باد و ساکن گردید. (ناظم الاطباء). || خفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). خوابیدن. || کهنه گردیدن جامه. (ناظم الاطباء). کهنه شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • موت. [م َ] (ع اِ) مرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن جرجانی ص 96). ثکل. ثکله. کام. (مجمل التواریخ و القصص ص 326). واقعه. منیه. درگذشت. فوت. اجل. حتف. وفات. ممات. مرگ. هوش. هلاک. مردن. مقابل حیات. مقابل زندگی. ام قشعم. شعار. نحب. شیم. جاحم. جداع. جحاف. (منتهی الارب). صفت وجودی خلقت، ضد حیات. (از تعریفات جرجانی). عدم حیات است و لازمه ٔ آن زنده بودن است تا موت تحقق یابد: ورودالرسول من بغداد و اظهار موت الخلیفه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

موت در فرهنگ عمید

  • مرگ،
    * موت ‌ابیض: [قدیمی، مجاز] مرگ طبیعی،
    * موت ‌احمر: [قدیمی، مجاز] کشته شدن، آغشته شدن به خون،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

موت در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

موت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مردن، مرگ، آرمیدن، فوت
فرهنگ فارسی آزاد

موت در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَوت، (ماتَ، یَموتُ) مردن، ساکن و آرام شدن، (باد و طوفان)، سرد شدن (آتش و خاکستر)، برطرف شدن شدّت و حدّت هر چیز، کهنه شدن لباس (به مَوات نیز مراجعه شود)،. توضیح بیشتر ...
  • مَوت، مرگ، هلاک،
واژه پیشنهادی

موت در واژه پیشنهادی

  • الهه ای که اسم او به معنای مادر است. همسر آمون و مادر خونسو
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید