معنی مقعر

مقعر
معادل ابجد

مقعر در معادل ابجد

مقعر
  • 410
حل جدول

مقعر در حل جدول

  • کاو،گود،فرورفته
مترادف و متضاد زبان فارسی

مقعر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • فرورفته، کاو، گود،

    (متضاد) محدب، عمق‌دار، عمیق
فرهنگ معین

مقعر در فرهنگ معین

  • (مُ قَ عَّ) [ع.] (اِمف.) گود، فرو رفته.
لغت نامه دهخدا

مقعر در لغت نامه دهخدا

  • مقعر. [م ُ ق َع ْ ع َ](ع ص) قدح مقعر؛ کاسه ٔ مغاک. (منتهی الارب)(ناظم الاطباء). قعب مقعر؛ کاسه ٔ گود. (از اقرب الموارد). || جای عمیق و جای مغاک. (غیاث)(آنندراج). مغاک دار و عمیق و عمق دار. (ناظم الاطباء). گود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    زمین کوه باشد چو آیند پیدا
    چو اندر گذشتند چاه مقعر.
    عنصری(دیوان چ قریب ص 63).
    تا راه بدید این دل گمراه به جودش
    بر گنبد کیوان شد از این چاه مقعر.
    ناصرخسرو.
    از این سان شدم تا یکی سنگلاخی
    چو قعر جهنم مخوف و مقعر. توضیح بیشتر ...
  • مقعر. [م ُ ق َع ْ ع ِ](ع ص) رجل مقعر؛ مردی که از بن حلق خود سخن می گوید. || فلان مقعر؛ فلان به عمق امور می رسد. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مقعر در فرهنگ عمید

  • فرو‌رفته، گود، ‌دارای عمق،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مقعر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مقعر در کلمات بیگانه به فارسی

  • کاو (کاربرد در آینه ها)
فارسی به انگلیسی

مقعر در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مقعر در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

مقعر در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

مقعر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُقَعَّر، عمیق، گود، فرو رفته (مقابل مُحَدَّب که برجسته و برآمده است)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه