معنی مقدر

مقدر
معادل ابجد

مقدر در معادل ابجد

مقدر
  • 344
حل جدول

مقدر در حل جدول

  • تعیین شده از سوی خدا
مترادف و متضاد زبان فارسی

مقدر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تقدیر، تقدیرشده، سرنوشت، قسمت، معلوم، مشخص، معین
فرهنگ معین

مقدر در فرهنگ معین

  • (مُ قَ دَّ) [ع.] (اِمف.) تقدیر شده، مقرر شده.
  • (مُ قَ دِّ) [ع.] (اِفا.) تقدیر کننده.
لغت نامه دهخدا

مقدر در لغت نامه دهخدا

  • مقدر. [م ُ ق َدْ دِ](ع ص) کسی را گویند که مقادیر و حسابها را نیک داند. (از انساب سمعانی). اندازه کننده. مهندس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): پس مقدران را و صانعان را بیاورد و مالهای بسیار بذل کرد تا مصرفهای آب ساختند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 151). ||(اِخ) خداوند عالم جل شأنه که تقدیر می کند و اندازه می کند چیزها را. (ناظم الاطباء). خدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    آن مقدر که برانده ست چنین بر سر ما
    قوت و مستی و خواب و خور و پیری و شباب. توضیح بیشتر ...
  • مقدر. [م ُ ق َدْ دَ](ع ص) اندازه نموده شده. (آنندراج). اندازه کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    - شی ٔ مقدر، چیز تقدیر شده. (ناظم الاطباء).
    || آنچه حق عز اسمه بندگان خود را محدود سازد به حدودآن. (از کشاف اصطلاحات الفنون). فرمان داده شده. (آنندراج). تقدیرشده و مقررشده و امرشده از جانب خداوند عالم جل شأنه. (ناظم الاطباء):
    چه دانی دوستی را حد و غایت
    مقدر باشد آن یا نامقدر.
    فرخی(دیوان چ عبدالرسولی ص 61).
    ایا زیر دست تو هرچ آن مجسم
    ایا زیر قدر تو هرچ آن مقدر. توضیح بیشتر ...
  • مقدر. [م ُ دَ](اِخ) دهی از دهستان مؤمن آباد است که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است و 207 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مقدر در فرهنگ عمید

  • آنچه تقدیر شده، نصیب، قسمت، سرنوشت،
  • تقدیر‌کننده،

    خدای‌تعالی،
فارسی به انگلیسی

مقدر در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مقدر در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مقدر در عربی به فارسی

  • قابل تحسین , قابل ارزیابی , محسوس , قدردان , مبنی بر قدردانی , قدرشناس , حق شناسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

مقدر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تقدیر شده، اندازه گرفته شده
فرهنگ فارسی آزاد

مقدر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُقَدِّر، مُقَدَّر کننده، معین کننده، سرنوشت سازنده، قادر کننده، مقایسه و هم مقدار کننده، حکم کننده (خداوند متعال)، (اسم فاعل از تَقدِیر) است)،. توضیح بیشتر ...
  • مُقَدَّر، تقدیر شده، تعیین شده، قسمت و سرنوشت، در نحو مُقَدَّر کلمه ایست که در لفظ حذف شده ولی در معنی باقی و مُؤثّر است یعنی به ظاهر وجود ندارد ولی معنایش استنباط می گردد و گاهی در اعراب نیز اثر می گذارد، اعراب هم ممکنست تقدیری باشد،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه