معنی مشار

مشار
معادل ابجد

مشار در معادل ابجد

مشار
  • 541
حل جدول

مشار در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مشار در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • مستشار، مشاور، ندیم، رای‌زن
فرهنگ معین

مشار در فرهنگ معین

  • (مُ) [ع.] (اِمف.) اشاره شده، آنچه به آن اشاره شده.
لغت نامه دهخدا

مشار در لغت نامه دهخدا

  • مشار. [م َ](ع اِ) خانه ٔ زنبور که از وی عسل گیرند. (ناظم الاطباء). خلیه. (اقرب الموارد)(محیط المحیط). توضیح بیشتر ...
  • مشار. [م َ](ع مص) انگبین چیدن از خانه ٔ زنبور عسل. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد)(از محیط المحیط). شور. (ناظم الاطباء). و رجوع به شور و شیار و مشاره شود. توضیح بیشتر ...
  • مشار. [م ُ](ع ص) اشارت کرده شده. (غیاث)(آنندراج). اشاره کرده شده. (ناظم الاطباء)(از محیط المحیط). راهنمائی شده. (از اقرب الموارد):
    خدای مبدع هرچ آن ترا به وهم و به حس
    محاط و مدرک و معلوم و مبصر است و مشار.
    ناصرخسرو.
    پیشروم عقل بود تا به جهان
    کرد به حکمت چنین مشار مرا.
    ناصرخسرو.
    خیل سخن را رهی و بنده ٔ من کرد
    آن که ز یزدان به علم و عدل مشار است.
    ناصرخسرو.
    - مشارٌالیه، ترجمه ٔ این لفظ اشارت کرده شده بسوی او، یعنی انگشت نما. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مشار در فرهنگ عمید

  • طرف شور و مشورت،

    [قدیمی] اشاره‌شده، آنچه به آن اشاره شده،
فرهنگ فارسی هوشیار

مشار در فرهنگ فارسی هوشیار

  • اشارت کرده شده، راهنمائی شده
فرهنگ فارسی آزاد

مشار در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُشار، اِشاره شده، مورد اشاره، نصیحت و راهنمائی شده، به صلاح و صواب دلالت گردیده،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید