معنی مسری

مسری
معادل ابجد

مسری در معادل ابجد

مسری
  • 310
حل جدول

مسری در حل جدول

  • اپیدمی، واگیردار، سرایت کننده
مترادف و متضاد زبان فارسی

مسری در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اپیدمی، سرایت‌کننده، واگیر، واگیردار، مسریه،
    (متضاد) نامسری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مسری در فرهنگ معین

  • (مُ) [ع.] (اِفا.) سرایت کننده.
لغت نامه دهخدا

مسری در لغت نامه دهخدا

  • مسری. [م َ را](ع مص) به شب رفتن. (از منتهی الارب)(از اقرب الموارد). سرایه. سریان. و رجوع به سرایه و سریان شود. ||(اِ) راه. ج، مَساری. (یادداشت مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • مسری. [م ُ](ع ص) سرایت کننده. (ناظم الاطباء). که سرایت کند. که تعدی کند. واگیردار. بودار. مُعدی. (مسری ظاهراً غلط است و ساری و ساریه صحیح است). (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به اسراء شود.
    - مسری بودن، واگیر داشتن. بو داشتن. معدی بودن. و رجوع به مسری شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مسری در فرهنگ عمید

  • سرایت‌کننده،

    (پزشکی) مرضی که از یکی به دیگری سرایت کند،
فارسی به انگلیسی

مسری در فارسی به انگلیسی

  • Contagion, Contagious, Epidemic, Infectious
فارسی به عربی

مسری در فارسی به عربی

  • صریح، قابل للاتصال، معدی، وباء
فرهنگ فارسی هوشیار

مسری در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

مسری در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَسری، محل سُری یعنی محل سیر در شب یا زمان سیر در شب،
  • مُسِری، سیر کننده در شب، در عرف عامّه فارسی به معنای سارِی یعنی سرایت کننده مصطلح است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید