معنی قوسی

قوسی
معادل ابجد

قوسی در معادل ابجد

قوسی
  • 176
حل جدول

قوسی در حل جدول

  • منحنی، خمیده
لغت نامه دهخدا

قوسی در لغت نامه دهخدا

  • قوسی. [ق َ] (ص نسبی) منسوب به قوس.
    - روزهای قوسی، کوتاه ترین ایام در سال. (ناظم الاطباء).
    - سرمای قوسی، نوعی از سرما که در فصل قوس باشد. رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان شود.
    || هرچیز که به شکل و رنگ قوس قزح باشد. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • قوسی. [سی ی] (ع ص) زمان دشوار. (منتهی الارب) (آنندراج). زمان صعب. (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • قوسی. [ق َ سا] (اِخ) موضعی است به بلاد سرات. (منتهی الارب). شهری است در سرات. در این شهر عروه برادر ابوخراش هذلی بقتل رسید، و فرزند وی که نجات یافته بود دراین باره اشعاری دارد. رجوع به معجم البلدان شود. توضیح بیشتر ...
  • قوسی. [ق َ] (اِخ) از شاعران است. از احوالش چیزی معلوم نشد. این مطلع از او دیده شد:
    جائی که توی نیست کسی را گذرآنجا
    از من که تواند که رساند خبر آنجا.
    (آتشکده ٔ آذر چ شهیدی ص 96).
    ملا قوسی ازشهر هرات است. مردی نامراد است. این مطلع از اوست:
    جایی که تویی نیست کسی را گذر آنجا
    از من که تواند که رساند خبر آنجا.
    (مجالس النفایس ص 167). توضیح بیشتر ...
  • قوسی. [ق َ] (اِخ) در مجالس النفایس ص 248 آمده: مولانا قوسی اسفراینی است و جوانی خوش طبع وقابل است ولیکن بسی لوند و خودپسند و بسیار تیز و تند و در کار خیر کند و پرتلون و گوناگون و جگر یاران او از تلون وی پرخون، در جسم اگرچه ضخامتی تمام داشت، اما هیچ قوتی نداشت و هرگز کاری نکرد که شرمندگی از آن نکشد و آخر میل سپاهی گری نمود و لیکن غیر تباهی و روسیاهی از آن حاصل ننمود. این مطلع از اوست:
    چو بر من وقت جانبازی لباس خویشتن پوشد
    کسی خواهم که روز مرگ بر تابوت من پوشد. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

قوسی در فارسی به انگلیسی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه