معنی قلمه

قلمه
معادل ابجد

قلمه در معادل ابجد

قلمه
  • 175
حل جدول

قلمه در حل جدول

فرهنگ معین

قلمه در فرهنگ معین

  • (قَ لَ مِ) (اِ.) نهال.
لغت نامه دهخدا

قلمه در لغت نامه دهخدا

  • قلمه. [ق َ ل َ م َ / م ِ] (اِ) قطعه های شاخ تر که بر زمین غرس کنند. ترکه ٔکوچک پاره ای از درختان که بر زمین نشانند تا بروید. شاخی از گل یا درخت که مورب برند و بنشانند و آن ریشه آرد و نمو کند. (یادداشت مؤلف). ترکه ٔ سر و ته بریده که بزمین فروبرند تا شاخ و برگ آرد و درختی شود. (یادداشت مؤلف): قلمه ٔ تبریزی. قلمه ٔ چنار. قلمه ٔگل سرخ. قلمه ٔ مو. قلمه ٔ بید. رجوع به قلمچه شود. توضیح بیشتر ...
  • قلمه. [ق َ ل َم َ / م ِ] (اِ) نامی است که در آذربایجان به درخت تبریزی دهند. (یادداشت مؤلف). رجوع به تبریزی شود. توضیح بیشتر ...
  • قلمه. [ق َ ل َ م َ] (اِخ) دهی است از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین، واقع در23هزارگزی شمال سرپل ذهاب و 3هزارگزی شمال باختر راه فرعی باویسی. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن گرمسیری مالاریایی است. سکنه ٔ آن 250 تن است. آب آن ازسراب دیزگه و چشمه و محصول آن غلات، دیم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

قلمه در فرهنگ عمید

  • [عامیانه، مجاز] قلم‌مانند،
    (کشاورزی) قسمتی از شاخۀ درخت که آن را به شکل قلم می‌بُرند و در شرایطی نگه می‌دارند تا ریشه داده و سبز شود،
    * قلمه زدن: (مصدر لازم و مصدر متعدی) (کشاورزی)
    بریدن قلمه،
    کاشتن قلمه،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

قلمه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

قلمه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

قلمه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قلمه زدن نهاله زدن نهاله کاشتن (اسم) آنچه بشکل قلم باشد، شاخه درخت که آن را در زمین فرو کنند تا ریشه بگیرد و نمو کند. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید