معنی فرار

فرار
معادل ابجد

فرار در معادل ابجد

فرار
  • 481
حل جدول

فرار در حل جدول

فرهنگ معین

فرار در فرهنگ معین

  • (فَ رّ) [ع.] (ص.) بسیار گریزنده.
  • (مص ل.) گریختن، (اِمص.) گریز. [خوانش: (فِ یا فَ) [ع.]]
لغت نامه دهخدا

فرار در لغت نامه دهخدا

  • فرار. [ف ِ] (ع مص) رَوْغ. (اقرب الموارد). گریختن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (اقرب الموارد). گریختن از پیش دشمنی. (اقرب الموارد): چنانکه شب دررسید در پرده ٔ ظلمت راه فرار پیش کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 425). توضیح بیشتر ...
  • فرار. [ف َ] (ع مص) گشودن دهان ستور را برای دانستن سن او از روی دندانهایش. (اقرب الموارد). دندان ستور نگریستن. (مصادر اللغه زوزنی). || (اِ) بچه ٔ شتر و بز و گاو وحشی. (اقرب الموارد) (فهرست مخزن الادویه). بره ٔ میش و بزغاله و گاو وحشی. (منتهی الارب). || ج ِ فریر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به فریر شود. توضیح بیشتر ...
  • فرار. [ف َرْ را] (ع ص) سخت گریزنده و پویه دونده. (منتهی الارب). فارّ. (اقرب الموارد). رجوع به فارّ شود. || (اِ) در عبارت حریری بمعنی زیبق است بسبب سرعت سیلان آن، و نیز به اصطلاح اهل صناعت کیمیا زیبق است. (فهرست مخزن الادویه): و انصَلَت َ منا انصلات الفَرّار. (حریری از اقرب الموارد). رجوع به زیبق و زاووق شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فرار در فرهنگ عمید

  • دور شدن ناگهانی و با سرعت زیاد از موضع خطر،
    دور شدن از دسترس و نظارت کسی،
    [مجاز] تن ندادن و تسلیم نشدن در برابر کار یا وضعیتی: فرار از خدمت سربازی،
    * فرار دادن کسی: (مصدر متعدی) گریزاندن و دور کردن او از خطر،
    * فرار کردن: (مصدر لازم) = فرار. توضیح بیشتر ...
  • [مجاز] بسیارگریزنده،
    گریزان،
    (شیمی) ویژگی جسمی که به‌سرعت بخار شود،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فرار در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

فرار در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

فرار در فارسی به انگلیسی

  • Defection, Desertion, Elusion, Elusive, Escape, Flight, Fugitive, Getaway, Runaway, Scamper, Slippery, Volatile. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

فرار در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

فرار در فارسی به عربی

  • ارتداد، انفصالی، رجل، ضوء، قلق، مراوغ، مهرب، هروب
فرهنگ فارسی هوشیار

فرار در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

فرار در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

فرار در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

فرار در واژه پیشنهادی

  • یکی از رمان‌های محمدرضا نظری دارکولی، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید