معنی عایق و مجزا

حل جدول

عایق و مجزا

ایزوله


عایق

نارسانا

لغت نامه دهخدا

عایق

عایق. [ی ِ] (ع ص) رجوع به عائق شود.


مجزا

مجزا. [م ُ ج َزز] (ع ص) پاره پاره کرده شده و جزوجزو و علی حده کرده شده. (غیاث) (آنندراج). جزٔجزٔشده و جداشده. (ناظم الاطباء). تجزیه شده.این کلمه هم مانند «مبرا» به الف باید نوشته شود نه به یاء زیرا الف آن در اصل همزه بوده است. بنابراین نوشتن آن به صورت «مجزی » درست نیست. (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ 10):
گر به مکه فلک و نور مجزا دیدند
در مدینه ملک و عرش معلا بینند.
خاقانی.
خورشید جام شاه مظفر به جرعه ریز
بر خاک اختران مجزا برافکند.
خاقانی.
ای چتر ظلم از تو نگون وز آتش عدلت کنون
بر هفت چتر آبگون نور مجزا ریخته.
خاقانی.
حراقه وار در زنم آتش به بوقبیس
ز آهی که چون شراره مجزا برآورم.
خاقانی.
چون آتش آمد آشنا زیبق پرید اندر هوا
اینک هوا سیمین هبا زیبق مجزا داشته.
خاقانی.
- مجزا شدن، جدا شدن.
- مجزا کردن، جدا کردن. (ناظم الاطباء).

فرهنگ عمید

عایق

آنچه سر راه کسی یا چیزی واقع می‌شود،
(فیزیک) ماده‌ای که برق، حرارت، صدا، و مانند آن از آن عبور نمی‌کند، نارسانا: عایق صوتی،


مجزا

سواکرده‌شده، جداشده،
تجزیه‌شده، جزءجزءشده،

مترادف و متضاد زبان فارسی

مجزا

جدا، جداگانه، سوا، علی‌حده


عایق

بازدارنده، رادع، مانع، نارسانا،
(متضاد) رسانا، هادی

فارسی به عربی

مجزا

علی حده، مجرد، منفصل


عایق

عائق، عازل، کابح

فرهنگ معین

عایق

باز دارنده، مانع، جسمی که حرارت یا جریان برق را از خود عبور ندهد. [خوانش: (یِ) [ع. عائق] (اِفا.)]


مجزا

(مُ جَ زّ) [ع.] (اِمف.) جدا شده، تجزیه شده.

فرهنگ فارسی هوشیار

عایق

آنکه سر راه کسی یا چیزی واقع شود، نارسانا، آنچه جریان برق یا صوت را از خود عبور نمی دهد


مجزا

پاره پاره کرده شده، جزء جزء و علیحده کرده شده، تجزیه شده

فارسی به آلمانی

مجزا

Abseits; getrennt, Zerstreut [adjective]

معادل ابجد

عایق و مجزا

238

عبارت های مشابه

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری