معنی صافی

صافی
معادل ابجد

صافی در معادل ابجد

صافی
  • 181
حل جدول

صافی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

صافی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خالص، بی‌غش، ناب، پاکیزه، زلال، زلالی، فیلتر، همواری، ترش‌بالا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

صافی در فرهنگ معین

  • (اِفا. ) پاکیزه، خالص، (اِ. ) شراب بی غش، پارچه یا ظرف مشبک مخصوصی که مایعات را از آن عبور داده صاف می کنند. [خوانش: [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

صافی در لغت نامه دهخدا

  • صافی. (ع ص) نعت فاعلی از صفوه و صفا. نقیض کدر. روشن. شفاف. خالص. بی دُرد. بی غش. پاکیزه. ناب. مروق. بی آمیغ. زلال. خلاف دُردی:
    دل از عیب صافی ّ و صوفی بنام
    به درویشی اندر شده شادکام.
    فردوسی.
    رادمردان را هنگام عصیر
    شاید ار می نبود صافی و ناب.
    منوچهری.
    چو مشک بویا لیکنْش نافه بود ز غژب
    چو شیر صافی پستانْش بود از پاشنگ.
    عسجدی.
    بدینسان آب سرد و آتش گرم
    هوای صافی و خاک مکدر.
    ناصرخسرو.
    کف کافیْش بحری از جود است
    طبع صافیْش گنجی از حکم است. توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِ) ظرفی که بدان مایعی را تصفیه کنند. پارچه ای که با آن تفاله ٔچیزها گیرند. آلت تصفیه. مصفاه. پالونه. راووق. مِبزل. صافی که در داروسازی جالینوسی از همه بیشتر مورداستفاده قرار میگیرد صافی چین داری است که از کاغذ بدون چسب تهیه شده است و حتی المقدور باید کاغذهای صافی سفید را بکار برند زیراکاغذ صافی خاکستری مواد غیرخالص مخصوصاً اکسید دوفردر بر دارد. صافی چین دار بایستی به اندازه ٔ کافی درقیف وارد شود ولی نباید در لوله ٔ آن وارد شود و نیزلبه ٔ صافی نبایستی از لبه ٔ قیف بالاتر بایستد. توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) خادم خاص سلطان محمود و مهتر ساقیان وی. بیهقی آرد: امیر محمود خادمی خاص را که او را صافی میگفتند و چنین غلامان [ساقیان] به دست او بودند آواز داد و گفت طغرل رابه نزد برادرم فرست. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 253). توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) شاعری است. و صاحب صبح گلشن گوید: از ناظمان صاف گوست که بعضی او را شیرازی و برخی تبریزی نگاشته اند، و رزاق علی الاطلاق وجه رزقش بر معلمی اطفال گذاشته. از اوست:
    از جهان تنگ آمدم پهلوی مجنونم برید
    خانه تاریک است و من بیمار بیرونم برید.
    (تذکره ٔ صبح گلشن صص 242- 243).
    و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) (میر. ) شاعری است. و صاحب صبح گلشن گوید: میر صافی به می سخنوری مست بود. از وطن به خراسان رسید و در آنجا اقامت گزید و در فترت ازبکان ندای ارجعی شنید. او راست:
    شهی که از اثر عدل اوست تیغ اجل
    برون ز تهمت خون ریختن چو تیغ جبال
    بسی نماند که از پشتی حمایت او
    به تیغ غمزه کند صید شیر چشم غزال.
    (صبح گلشن ص 234).
    در قاموس الاعلام ترکی آمده است که وی در هجوم ازبکها به خراسان کشته شد. توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) شیخ احمد صافی افندی. وی از متأخّران شعرای عثمانی و مشایخ (طریقت) مولوی است و از مردم توقا بود و در قیصریه تحصیل کرد و بسال 1250هَ. ق. به قسطنطنیه شد و هیئت و حکمت و فارسی را نیز فراگرفت و به تدریس مثنوی شریف و علوم دیگر پرداخت. تاریخ وفات او معلوم نیست. (قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) میرزا جعفر. رجوع به صافی اصفهانی شود.

  • صافی. (اِخ) وی از حاجبان ایلک بود و نام وی در ترجمه ٔ تاریخ یمینی (ص 233) آمده است. توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) (مولانا. ) وی از شیخ زادگان کوه صاف است و در نظم تتبع خواجه علیه الرحمه میکرد. این مطلع از اوست:
    ساقیا سرخوشم و باده ٔ صافم داری
    گر کنم سرخوشی آن به که معافم داری.
    (مجالس النفائس ص 79، 80، 255). توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) ابن ابراهیم بن حسن مقری طرسوسی ضریر، مکنی به ابی البرکات. وی تعبیر خواب میکرد. سپس به حدیث رو آورد و از علی عاقولی و ابراهیم مقدسی خطیب حدیث شنید و بسال 527 هَ. ق. درگذشت و در باب الصغیر دفن شد. (تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 6 ص 361). توضیح بیشتر ...
  • صافی. (اِخ) ابن عبداﷲ ارمنی، مکنی به ابی الحسن. وی حدیث از نصربن ابراهیم زاهد شنید. ابن عساکرگوید: از وی نوشتم، مردی خیّر و مواظب بر جماعت و کثیرالنافله بود و بسال 538 هَ. ق. درگذشت و در باب الصغیر دفن شد. (تهذیب تاریخ ابن عساکر ج 6 ص 361). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

صافی در فرهنگ عمید

  • ظرفی با سوراخ‌های ریز که در آن برخی از خوردنی‌ها را صاف می‌کنند یا آب آن‌ها را می‌گیرند،
    هر نوع ابزاری که به‌وسیلۀ آن مایعی را صاف می‌کنند،. توضیح بیشتر ...
  • پاکیزه، خالص، ناب،
    پاک و روشن، زلال، صاف،
    * صافی شدن: (مصدر لازم) [قدیمی]
    پاک و پاکیزه شدن، بی‌آلایش شدن: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا در‌نکشد جامی (سعدی۲: ۵۸۷)،
    [مجاز] بی‌غل‌و‌غش شدن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

صافی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

صافی در فارسی به انگلیسی

  • Alembic, Filter, Flat, Sieve, Strainer
فارسی به عربی

صافی در فارسی به عربی

  • لمعان، مرشح، مصفاه، هادی
تعبیر خواب

صافی در تعبیر خواب

  • اگر در خواب ببینید که مایعی را صاف می کنید یا صافی به کار می برید مشکلی در زندگیتان پدید می آید که در جهت رفع آن کوشش بسیار لازم است و دقت زیاد باید صرف کرد ولی می توانید مشکل را از سر راه خویش بردارید. دیدن صافی در خواب هیچ خبر بدی برای بیننده رویا ندارد.
    -. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

صافی در عربی به فارسی

  • خالص , پاک , تمیز , ناب , ژاو , اصیل , خالص کردن , پالا یش کردن , بیغش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

صافی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بی غش، پاکیزه، بی درد، خالص
فرهنگ فارسی آزاد

صافی در فرهنگ فارسی آزاد

  • صافِی، نام بزرگترین کتاب تفسیر ملّا محسن فیض کاشانی است که بلسان عربی در 1070 قمری تألیف شده است (دو تفسیر دیگر فیض «اَصفی» و «مُصَفّی» می باشد. ). توضیح بیشتر ...
  • صافِی، روز روشن و غیر ابری- بدون تیرگی و کدورت- پاک و پاکیزه- خالص (در فارسی «صاف» متداول است)،. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

صافی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید