معنی سپاه

سپاه
معادل ابجد

سپاه در معادل ابجد

سپاه
  • 68
حل جدول

سپاه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سپاه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارتش، جند، جیش، خیل، رژیمان، فوج، قشون، گند، لشکر، هنگ
فرهنگ معین

سپاه در فرهنگ معین

  • (س) [په.] (اِ.) لشکر، قشون.
لغت نامه دهخدا

سپاه در لغت نامه دهخدا

  • سپاه. [س ِ] (اِ) از پارسی باستان «تَخمه سپاد»، اوستا «سپاذه » (قشون)، ارمنی عاریتی و دخیل «سپه »، استی «افساد» و «افساد» (مقدار بسیار، سپاه، فوج)، پهلوی «سپاه » (مجموعه ٔ لشکریان). رجوع شود به اسپاه، اسبه، سپه. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). فوج و لشکر. (آنندراج). لشکر گشن و انبوه. اسپاه و اسپه از این لغت است. (شرفنامه ٔ منیری). جند. (ترجمان القرآن). جیش. (دهار). عسکر. قشون. لشکر. خیل. (دهار):
    خوبان همه سپاهند اوشان خدایگان است
    مر نیک بختیم را بر روی او نشان است. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سپاه در فرهنگ عمید

  • قسمتی از ارتش که شامل چند لشکر باشد،
    نیروی نظامی ثابتی در ایران که بعد از انقلاب اسلامی تشکیل شد،
    [قدیمی] لشکر، قشون: سپاه اندک و رای و دانش فزون / به از لشکر گشن بی رهنمون (ابوشکور: شاعران بی‌دیوان: ۱۰۵)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سپاه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

سپاه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

سپاه در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

سپاه در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

سپاه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سپاه در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

سپاه در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید