معنی سمی

سمی
معادل ابجد

سمی در معادل ابجد

سمی
  • 110
حل جدول

سمی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

سمی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زهرآگین، زهرآلود، زهرناک، سم‌آلود، سمدار، کشنده
فرهنگ معین

سمی در فرهنگ معین

  • زهر - آلود، هر ماده کشنده. [خوانش: (سَ مّ) [ع - فا. ] (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
  • (سَ) [ع.] (ص.) همنام، هم اسم.
  • عالی، بلند، همنام، همتا. [خوانش: (سَ مِ یّ) [ع.] (ص.)]
لغت نامه دهخدا

سمی در لغت نامه دهخدا

  • سمی. [س َ می ی] (ع ص، اِ) هم نام. (غیاث) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 59) (ناظم الاطباء). || همتا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بلند. رفیع. (ناظم الاطباء). || مثل. (منتهی الارب) (آنندراج). مِثل. مانند. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • سمی. [س ُ می ی] (ع اِ) ج سماء، به معنی آسمان و آسمان خانه و جز آن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به سماء شود. توضیح بیشتر ...
  • سمی. [س ُ ما] (ع اِ) آوازی که در آن خیر باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • سمی. [س َم ْی ْ] (ع مص) روان شدن برای شکار. (از منتهی الارب) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سمی در فرهنگ عمید

  • هم‌اسم، همنام،

    همتا،
  • دارای سم، زهرآلود: مار سمّی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

سمی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

سمی در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

سمی در فارسی به انگلیسی

  • Noxious, Poison, Poisonous, Poisonously, Toxic, Virulent
فارسی به عربی

سمی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

سمی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • بلند، عالی همنام، هم اسم، زهر آلود
فرهنگ فارسی آزاد

سمی در فرهنگ فارسی آزاد

  • سَمِیّ، نظیر- همنام
فارسی به ایتالیایی

سمی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

سمی در فارسی به آلمانی

  • Gift (n), Giftig [adjective], Vergiften
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه