معنی سربسته

سربسته
معادل ابجد

سربسته در معادل ابجد

سربسته
  • 727
حل جدول

سربسته در حل جدول

  • سخن غیر صریح و تلویحی
مترادف و متضاد زبان فارسی

سربسته در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سربه‌مهر، مهر، ممهور،
    (متضاد) سرباز، سرگشاده، پوشیده، نهان، نهفته، ناآشکار،
    (متضاد) آشکار، غیرصریح، تلویحی،
    (متضاد) صریح، محرمانه، سری،
    (متضاد) فاش، علنی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

سربسته در فرهنگ معین

  • (~. بَ تَ یا تِ) (ص مف.) مخفی، پوشیده.
لغت نامه دهخدا

سربسته در لغت نامه دهخدا

  • سربسته. [س َ ب َ ت َ / ت ِ] (ن مف مرکب) که سر آن استوار باشد، همچون کیسه و مشک و غیره که دهانه ٔ آن را با ریسمان یا نخ استوار ببندند تا محتوی آن بیرون نریزد. سربمهر:
    آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید
    سربسته و نبرده بدو دست هیچکس.
    بهرامی.
    سربسته همچو فندق اشارت همی شنو
    میپرس پوست کنده چو بادام کآن کدام.
    خاقانی.
    آفتابی چو غنچه سربسته
    که نماید چو غنچه لعل و زر او.
    خاقانی.
    هر عروسی چو گنج سربسته
    زیر زلفش کلید زربسته. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

سربسته در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ سرباز] ویژگی آنچه سرش بسته باشد از قبیل بطری و جعبه و پاکت یا چیز دیگر،
    [مجاز] پوشیده، نهفته، پنهان،
    (قید) [مجاز] به طور پیچیده و مجمل: سخن سربسته گفتی با حریفان / خدا را زاین معما پرده بردار (حافظ: ۴۹۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

سربسته در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

سربسته در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ضد سرباز، پوشیده و نهفته
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید