معنی ست

ست
معادل ابجد

ست در معادل ابجد

ست
  • 460
حل جدول

ست در حل جدول

  • واحد تنیس، یک دورتنیس، واحد والیبال، شش عربی
  • شش عربی
  • واحد تنیس
  • واحد والیبال
  • شش عرب
  • واحد تنیس، یک دور تنیس، واحد والیبال، شش عربی
مترادف و متضاد زبان فارسی

ست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دست، سری، گیم، دور بازی
فرهنگ معین

ست در فرهنگ معین

  • (سَ تّ) [ع.] (اِ.) سخن زشت، عیب.
  • (س) [ع.] (اِ.) شش، عدد شش.
  • مجموعه، سری، دست، کردن مجموعه ای را به صورت هماهنگ به کار بردن، در ورزش هایی مانند تنیس و بدمینتون یک دور بازی. [خوانش: (~. ) [فر. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ست در لغت نامه دهخدا

  • ست. [س ِ] (ع اِ) خانم. (دزی ج 1 ص 631):
    ستی و مَهْسِتی را بر غزلها
    شبی صد گنج بخشی در مثلها.
    نظامی (خسرو و شیرین).
    رجوع به ستی شود. توضیح بیشتر ...
  • ست. [س ِت ت] (ع عدد، ص، اِ) شش. یقال سِتّه رجال و ست نسوه. اصل آن سدس است، سین را به تا بدل کرده اند و دال را تا کردند و در تا ادغام نمودند. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ست. [س َت ت] (ع اِ) سخن زشت. || عیب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • ست. [س َ] (عدد، ص، اِ) تلفظی است از صد. (ایران باستان ص 1549 و 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ست در فرهنگ عمید

گویش مازندرانی

ست در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

ست در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ شش مادینه است و نرینه ی آن سته، بانوی خرد مند ‎ سخن زشت، آک شش. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید