معنی ساعت

ساعت
معادل ابجد

ساعت در معادل ابجد

ساعت
  • 531
حل جدول

ساعت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ساعت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • گاهنما، وقت‌نما، زمان‌سنج، روزگار، زمان، وقت، هنگام، واحد زمان، شصت دقیقه، رستاخیز، قیامت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ساعت در فرهنگ معین

  • واحدی برای زمان برابر با یک بیست و چهارم شبانه روز، هنگام، زمان، زمان اندک، رستاخیز، روز قیامت. [خوانش: (عَ) [ع. ساعه] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ساعت در لغت نامه دهخدا

  • ساعت. [ع َ] (ع اِ) ساعه. نزد فقها عبارت است از جزئی از زمان. (کشاف اصطلاحات الفنون). پاره ای از روز و شب. مدتی نامعلوم. وقت و زمان نامعین. مدتی از زمان و بیشتر کوتاه. اَنی:
    بَرِ چشمه ساران فرود آمدند
    یکی ساعت از رنج دم برزدند.
    فردوسی.
    نیک دانی که به یک ساعت این نظم رهی
    دوش برپای همی داشت شراب اندرسر.
    ازرقی (دیوان چ نفیسی ص 16).
    ساعتی کمند می انداخت و زمانی تیر می انداخت. (سمک عیار ج 1 ص 13).
    بیش ازین بدخوئی و تندی مکن
    ساعتی با ما بیاویز ای غلام. توضیح بیشتر ...
  • ساعت. [ع َ] (ع اِ) (گل. ) گلی است از تیره ٔ گل آویز و علت تسمیه ٔ آن این است که پرچمهای آن شبیه عقربک ساعت است. توضیح بیشتر ...
  • ساعت. [ع َ] (ع اِ) آلتی که بدان تعیین وقت و هنگام کنند. (ناظم الاطباء). آلتی که بدان وقت را بحسب ساعات شناسند. و این لغت مولده است. (المنجد). دستگاهی است مصنوع که بدان تعیین گذشتن زمان کنند و گذشته و مانده ٔ روز و شب دانند. وقت شمار. وقت نما. وقت سنج. هنگام نما. گاه نما. تعبیه ٔ آلتی که اندازه ٔ گذشت زمان را نمایان سازد تاریخ دور و دراز دارد. ابتدا بشر ساعت های آفتابی و آبی و شنی را بکار میبرد. هرتسفلد تخت طاقدیس خسرو پرویز را نوعی ساعت آبی میشمارد و هارون الرشید ساعت آبی مکملی برای شارلمانی امپراطور فرانسه فرستاد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ساعت در فرهنگ عمید

  • مقیاس زمان، یک جزء از ۲۴ جزء یک شبانه روز که عبارت از ۶۰ دقیقه و هر دقیقه ۶۰ ثانیه است،
    دستگاهی که به‌وسیلۀ آن وقت را می‌شناسند و اوقات شب و روز را به دست می‌آورند،
    [مجاز] وقت، هنگام،
    [مجاز] زمان اندک،
    * ساعت آبی: [قدیمی] وسیله‌ای برای اندازه‌گیری زمان در گذشته که در آن از جریان یکنواخت آب استفاده می‌شد و اسباب آن ظرفی بود با سوراخ کوچک که آب قطره‌قطره از آن می‌چکیده و با مدرج ساختن ظرف، گذشت زمان را اندازه می‌گرفتند و نوعی از آن ظرفی سوراخ‌دار بوده که آن را پنگان یا فنجان گفته‌اند،
    * ساعت آفتابی: [قدیمی] اسبابی که به کمک سایه گذشت وقت را نشان بدهد و شاخص یا میله‌ای است که عمودی بر سطح افقی نصب می‌شود و با اندازه‌گیری طول سایۀ آن حساب وقت را نگه‌ می‌دارند، ساعت شمسی، ساعت ظلی،
    * ساعت دیواری: ساعتی که به دیوار نصب کنند،
    * ساعت رملی: [قدیمی] اسبابی مرکب از دو حباب شیشه‌ای چسبیده به هم که میان آن سوراخ باریکی برای رد شدن شن وجود داشته و در شیشۀ بالایی شن نرم می‌ریختند و شن‌ها به تدریج از سوراخ میانی به ظرف پایینی می‌ریخت و قسمت بالایی خالی می‌شد بعد ظرف را وارونه می‌کردند و همان عمل تکرار می‌شد، ساعت شنی، ساعت ماسه‌ای،
    * ساعت شماطه‌دار: ساعتی که آن ‌را کوک کنند و در سر ساعت معین زنگ بزند، ساعت صدادار،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

ساعت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به ترکی

ساعت در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

ساعت در فارسی به عربی

  • ساعه، ساعه یدویه
فرهنگ فارسی هوشیار

ساعت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پاره ای از روز و شب، مدتی نامعلوم، دستگاهی که بوسیله آن وقت را می شناسند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ساعت در فرهنگ فارسی آزاد

  • ساعَت، شصت دقیقه- وقت- وقت حاضر- وسیله مکانیکی تشخیص وقت- قیامت یا وقتی که قیامت بر پا شود- در احادیث اثنی عشریّه ساعت و قیامت بظهور قائم آل محمد تفسیر شده است (جمع: ساع- ساعات). توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

ساعت در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

ساعت در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید