معنی زندگی

زندگی
معادل ابجد

زندگی در معادل ابجد

زندگی
  • 91
حل جدول

زندگی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

زندگی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تعیش، حیات، زندگانی، زیست، هستی
فرهنگ معین

زندگی در فرهنگ معین

  • زنده بودن، زیست، حیات، مدت عمر، وضع مالی، مال و منال. [خوانش: (زِ دَ یا دِ) (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

زندگی در لغت نامه دهخدا

  • زندگی. [زِ دَ / دِ] (حامص، اِ) زندگانی. (از فرهنگ فارسی معین). حیوه. (ناظم الاطباء). حیات. محیا. حیوان. نقیض مرگ. زندگانی. مقابل مردگی. مقابل مرگ و ممات. و آن صفتی است مقتضی حس و حرکت. (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا):
    خور و خواب و آرام جوید همی
    وز آن زندگی کام جوید همی.
    فردوسی.
    بدو گفت موبد که جاوید زی
    که خود جاودان زندگی را سزی.
    فردوسی.
    گر از بخشش کردگار سپهر
    مرا زندگی ماند و تازه چهر
    بمانم بگیتی یکی داستان
    از این نامه ٔ نامور باستان. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

زندگی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

زندگی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

زندگی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

زندگی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زندگانی یا زندگی نهانی حیات خفی.
فارسی به ایتالیایی

زندگی در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید