معنی رنج

رنج
معادل ابجد

رنج در معادل ابجد

رنج
  • 253
حل جدول

رنج در حل جدول

  • درد، مشقت و زحمت
  • مشقت، زحمت، بتیار
  • مشقت و زحمت
  • درد، مشقت، زحمت
  • الم
مترادف و متضاد زبان فارسی

رنج در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آزار، اضطراب، الم، اندوه، بلا، تعب، داء، درد، دشواری، زجر، زحمت، سختی، عذاب، غم، کد، گرفتاری، محنت، مرارت، مشقت، مصیبت، ملال، نکبت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رنج در فرهنگ معین

  • آزار، آزردگی، اندوه، درد، تلاش، کوشش. [خوانش: (رَ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

رنج در لغت نامه دهخدا

  • رنج. [رَ] (اِ) محنت. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زحمت. مشقت. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). کُلْفَت. (مهذب الاسماء) (دهار). تعب. عناء. سختی ناشی از کار و کوشش. تعب که در کار برند:
    آنچه با رنج یافتی ّ و به ذل
    تو به آسانی از گزافه مدیش.
    رودکی.
    به رنج اندر است ای خردمند گنج
    نیابد کسی گنج نابرده رنج.
    فردوسی.
    گهی رزم بودی گهی ساز بزم
    ندیدم ز کاوس جز رنج رزم.
    فردوسی.
    وز آن پس به خراد برزین بگفت
    یک امروز با رنج ما باش جفت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رنج در فرهنگ عمید

  • حالت ناخوشایند در انسان یا حیوان بر اثر درد، خستگی، و مانند آن،
    [قدیمی] بیماری، مرض،
    [قدیمی] صدمه، ضربه، آسیب،
    [قدیمی] زحمت، سختی و مشقت ناشی از کار‌وکوشش: نه‌گشت زمانه بفرسایدش / نه آن رنج و تیمار بگزایدش (فردوسی: ۱/۸)،
    * رنج باریک: (پزشکی) [قدیمی] تب دق، تب لازم، بیماری سل،
    * رنج ‌بردن: (مصدر لازم)
    تحمل سختی و مشقت کردن، زحمت کشیدن،
    درد کشیدن،
    اندوه خوردن، رنج کشیدن،
    * رنج دیدن: (مصدر لازم) [مجاز]
    آزار دیدن، به رنج و محنت گرفتار شدن
    آسیب دیدن،
    * رنج کشیدن: (مصدر لازم) رنج بردن، تحمل سختی و مشقت کردن، زحمت کشیدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

رنج در فارسی به انگلیسی

  • Affliction, Discomfort, Distress, Misery, Pain, Pathy _, Rack, Suffering, Torment, Torture, Travail, Tribulation. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

رنج در فارسی به عربی

  • الم، اهانه، باله، عمل، کدح، ماساه، محاکمه، مراهق، مضایقه، معاناه، مهنه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

رنج در فرهنگ فارسی هوشیار

  • محنت، مشقت، تعب، سختی ناشی از کار و کوشش، تعب که در کار برند، زحمت. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

رنج در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

رنج در فارسی به آلمانی

  • Belegschaft [noun], Drangsal (f), Gerichtsverhandlung (f), Pein (f), Probe (f), Prozeß (m), Schmerz (m), Schmerzen, Trübsal (f), Versuch (m). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

رنج در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید