معنی رسا

رسا
معادل ابجد

رسا در معادل ابجد

رسا
  • 261
حل جدول

رسا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

رسا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پخته، رسیده، یانع، واضح، بلند، بلیغ، زبان‌آور، شیوا،
    (متضاد) نارسا. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

رسا در فرهنگ معین

  • بلند، رسنده، بالغ، تندهوش. [خوانش: (رُ) (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

رسا در لغت نامه دهخدا

  • رسا. [رَ] (نف) رسنده. (ناظم الاطباء). رسنده به چیزی. (آنندراج). واصل. (آنندراج) (فرهنگ نظام). واصل شونده. که تواند رسید:
    اشکم رساست از ته دل میکند دعا
    درخلوت وصال تو راه سخن مباد.
    اسیر (از آنندراج).
    جای ترحم است به دلهای دردمند
    کز آه عاشقان شب ظلمت رساتر است.
    صائب (از آنندراج).
    چشم بد ازتو دور که در پرده بوی تو
    صد پیرهن ز نکهت یوسف رساتر است.
    صائب (از آنندراج).
    تیزی زبان مار دارد
    دنباله ٔ ابروی رسایش.
    صائب (از آنندراج). توضیح بیشتر ...
  • رسا. [رَ] (اِخ) یا رسای اکبرآبادی. میرزا ایزدبخش. از گویندگان قرن یازدهم هجری بود. رجوع به تذکره ٔ حسینی چ لکهنو ص 135 و شمع انجمن چ هندوستان ص 167 و فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود. توضیح بیشتر ...
  • رسا. [رَ] (اِخ) یا رسای شاه جهان آبادی. محمدتقی. از گویندگان هندوستان و جغتایی الاصل است و در شاه جهان آباد بدنیا آمد و نزد حاکم لکهنو تقربی یافته است. رسا بعد به فیض آباد رفت و بسال 1223 هَ. ق. در آنجا درگذشت. بیت زیر ازوست:
    شبی که ناله ٔبیتابیم خروش کند
    فلک ز برق سرانگشت خود به گوش کند.
    (از قاموس الاعلام ترکی).
    و رجوع به فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور و نتایج الافکار چ بمبئی صص 287- 288 و صبح گلشن چ هندوستان ص 174 شود. توضیح بیشتر ...
  • رسا. [رَ] (اِخ) یا رسای لکهنویی. منشی احمدعلی. از گویندگان قرن سیزدهم بود و به سال 1262 هَ. ق. درگذشت. رجوع به نتایج الافکار چ بمبئی صص 178- 181 و فرهنگ سخنوران شود. توضیح بیشتر ...
  • رسا. [رَ] (اِخ) یا رسای همدانی. میرزاخان (جان). متوفای سال 1174 هَ. ق. از گویندگان قرن 12 هندوستان بود. رجوع به فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

رسا در فرهنگ عمید

  • رسنده،

    بالغ،

    بلند،

    [قدیمی] بسیار، تیزفهم،

    [قدیمی] لایق،
فارسی به انگلیسی

رسا در فارسی به انگلیسی

  • Articulate, Eloquent, Fluent, Resonant, Sonorous, Aloud
فارسی به عربی

رسا در فارسی به عربی

  • عالی، کافی، معبر
نام های ایرانی

رسا در نام های ایرانی

  • پسرانه، پرمعنی، ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است، موزون و بلند، آنچه به راحتی قابل درک است، توانا دررسیدن به هدف یا رسیدن به جایی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

رسا در گویش مازندرانی

  • کامل – به اندازه
فرهنگ فارسی هوشیار

رسا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رسنده، و اصل، رسنده به چیزی
فرهنگ پهلوی

رسا در فرهنگ پهلوی

فارسی به آلمانی

رسا در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه