معنی راس

راس
معادل ابجد

راس در معادل ابجد

راس
  • 261
حل جدول

راس در حل جدول

  • سر و کله
  • واحد شمارش چارپایان
  • واحد شمارش احشام
  • واحد شمارش حیوانات اهلی
  • سر، کله
مترادف و متضاد زبان فارسی

راس در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سر، کله، انتها، قله، نوک، بالا، فوق تا، عدد، واحد، بزرگ، رئیس، مهتر،
    (متضاد) مرئوس. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

راس در لغت نامه دهخدا

  • راس. (اِ) بمعنی راه باشد چه سین و ها را به یکدیگر تبدیل کنند چنانکه خروس و خروه. (انجمن آرای ناصری). به لغت زند و پازند راه و جاده را گویند که به عربی طریق و صراط خوانند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مخفف راسو، موش خرما. (شعوری ج 2 ص 7). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

راس در فرهنگ عمید

  • واحد شمارش چهارپایان: ده رٲس گاو، ده رٲس گوسفند،
    بلندی و بالای چیزی،
    [قدیمی، مجاز] سرور و بزرگ و مهتر قوم،
    [قدیمی، مجاز] اول چیزی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

راس در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

راس در فارسی به انگلیسی

  • Apex, Crest, Cusp, Tip, Top, Vertex
فارسی به عربی

راس در فارسی به عربی

  • ذروه، راس، رییس، قمه
عربی به فارسی

راس در عربی به فارسی

  • دماغه , شنل , پول چای , انعام , اطلا ع منحرمانه , ضربت اهسته , نوک گذاشتن , نوک دارکردن , کج کردن , سرازیر کردن , یک ورشدن , انعام دادن , محرمانه رساندن , نوک , سرقلم , راس , تیزی نوک چیزی. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

راس در گویش مازندرانی

  • راست، استوار، درست، صحیح
فرهنگ فارسی هوشیار

راس در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آنچه در بالای گردن انسان و جلو گردن حیوان قرار دارد، سر، رئوس، سید، آقا، مهتر، رئیس، سرور،. توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

راس در فارسی به آلمانی

  • Chef (m), Haupt (m), Kopf (m), Leiter (m), Scutthalde (f), Spitze (f), Trinkgeld (n), Wink (m), Zipfel (m). توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید