معنی دوست

دوست
معادل ابجد

دوست در معادل ابجد

دوست
  • 470
حل جدول

دوست در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

دوست در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آشنا، حبیب، خلیل، دمساز، دوستدار، رفیق، صحابه، صدوق، صدیق، محب، محبوب، محبوبه، مصاحب، معاشر، معشوق، ولی، همراه، همنشین، یار،
    (متضاد) دشمن، عدو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

دوست در فرهنگ معین

  • یار، همدم، عاشق، معشوق. [خوانش: (ص.)]
لغت نامه دهخدا

دوست در لغت نامه دهخدا

  • دوست. (ص، اِ) محب و یکدل و یکرنگ. (ناظم الاطباء) (برهان). خیرخواه و یار و رفیق. (ناظم الاطباء). یار. (شرفنامه ٔ منیری). مقابل دشمن و این ظاهراً در اصل دوس بوده که به معنی چسبیدن و پیوستن به چیزی است و به مرور ایام از معنی اصلی مهجور گشته به معنی مأخوذ شهرت گرفته پس دوست و دوستان هر دو مزید علیه این باشند از عالم (از قبیل) دست رست و دسترس و مست و مستان. (از آنندراج). مقابل دشمن مأخوذ از دوسیدن به معنی چسبیدن و پیوستن چون دوتن با هم به جان و دل پیوندند هر کدام آن دیگری را دوست باشد و دوست در اصل دوس بوده، صیغه ٔ امر به معنی مفعول و «تاء» در آخر زاید است از قبیل کوس و کوست به معنی نقاره و بالش و بالشت به معنی تکیه. توضیح بیشتر ...
  • دوست. (اِخ) نهمین از خانان اوزبک خیوه. از حدود 953 تا 965 هَ. ق. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

دوست در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ دشمن] یار، همدم، رفیق مهربان،
    دوست‌دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خدادوست، وطن‌دوست، شاه‌دوست،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

دوست در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

دوست در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

دوست در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

دوست در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

دوست در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

دوست در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

دوست در فارسی به آلمانی

  • Bekannter (m), Freund (m), Freundin (f), Verbuendete
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید