معنی درخشنده

درخشنده
معادل ابجد

درخشنده در معادل ابجد

درخشنده
  • 1163
حل جدول

درخشنده در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

درخشنده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تابان، تابنده، درخشان، رخشان، ساطع، وهاج،

    (متضاد) بی‌نور
فرهنگ معین

درخشنده در فرهنگ معین

  • (دَ یا دِ رَ شَ دِ) (ص فا.) تابنده.
لغت نامه دهخدا

درخشنده در لغت نامه دهخدا

  • درخشنده. [دُ / دَ / دِ رَ ش َ دَ / دِ] (نف) تابنده. (آنندراج). پرتواندازنده. آنچه می درخشد. درخشان. تابان. نورانی. روشن. تابدار. (ناظم الاطباء). اجوج. اِلَّق. براق. بریق. دملص. لامح. لامع. لَمّاح. لموح. متلألی ٔ. مشعشع. وَهّاج:
    به کف برنهاد آن درخشنده جام
    نخستین ز کاوس کی برد نام.
    فردوسی.
    روان چنان شهریار جهان
    درخشنده بادا میان مهان.
    فردوسی.
    سیاهش دو چنگ و به منقار زرد
    چو زرِّ درخشنده بر لاجورد.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

درخشنده در فرهنگ عمید

  • تابنده، فروغ‌دهنده، پرتوافکن، درخشان،
فارسی به انگلیسی

درخشنده در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

درخشنده در فارسی به عربی

نام های ایرانی

درخشنده در نام های ایرانی

  • دخترانه، دارای درخشش، روشن و تابان
فرهنگ فارسی هوشیار

درخشنده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرتو اندازنده، روشن کننده، تابنده
واژه پیشنهادی

درخشنده در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید