معنی دامان

دامان
معادل ابجد

دامان در معادل ابجد

دامان
  • 96
حل جدول

دامان در حل جدول

  • قسمت پایین جامه
مترادف و متضاد زبان فارسی

دامان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دامنه، دامن، حاشیه، کناره
لغت نامه دهخدا

دامان در لغت نامه دهخدا

  • دامان. (اِخ) نام قصبه ای واقع در 130هزارگزی شمال بمبئی به خطه ٔ سورت هندوستان و آن از سال 1531 م. در تصرف دولت پرتقال درآمده است و آتشکده ای نامی بدانجاست. (از قاموس الاعلام ترکی). اما در آذر ماه 1340 (دسامبر 1961) دولت هند این منطقه و دیگر مناطق تحت استعمار پرتقال را از آن دولت باز پس گرفته است. توضیح بیشتر ...
  • دامان. (اِخ) نام دهی است نزدیک رافقه و میان آن دو پنج فرسنگ مسافت است و برابر دهانه ٔ نهرالنهیا قرار دارد. سیب دامانی این ناحیت از بسیاری و سرخی در بغداد مثل است. صریع گفت:
    و حیاتی ما آلف الدامانی
    لا و لاکان فی قدیم الزمان.
    از آنجاست احمدبن فهربن بشیر راوی. (معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • دامان. (اِ) دامن. ذیل. رجوع به دامن شود:
    دو دامان که بالا به رش پنج بود
    که آنرا ببرداشتن رنج بود.
    فردوسی.
    پاره ای پیراست از دامان شب
    روز را در بادبان کرد آفتاب.
    خاقانی.
    رانده تا دامان شب چون شب ز مه بر جیب چرخ
    جادوآسا یک قواره از کتان انگیخته.
    خاقانی.
    بر قامت گل قبای اطلس
    زربفت نهاده کرد دامان.
    خاقانی.
    از دوعالم دامن جان درکشم هر صبحدم
    پای نومیدی بدامان درکشم هر صبحدم.
    خاقانی.
    تسکین جان گرم دلان را کنیم سرد
    چون دم برآوریم بدامان صبحگاه. توضیح بیشتر ...
  • دامان. (اِ) غنم بنی اسرائیل. وَبَر. (یادداشت مؤلف).

  • دامان. (اِ) جنگل. (یادداشت مؤلف).

فرهنگ عمید

دامان در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

دامان در فارسی به انگلیسی

گویش مازندرانی

دامان در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

دامان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) قسمت پایین جامه مقابل گریبان، دنباله هر چیز دنبال، کناره هر چیز حاشیه: دامان صحرا دامان کوه، چادر بادبان کشتی شراع. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید