معنی خوردنی

خوردنی
معادل ابجد

خوردنی در معادل ابجد

خوردنی
  • 870
حل جدول

خوردنی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خوردنی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اطعمه، خوراکی، ماکول،

    (متضاد) نوشیدنی
لغت نامه دهخدا

خوردنی در لغت نامه دهخدا

  • خوردنی. [خوَرْ / خُرْ دَ] (ص لیاقت) هر چیز که شایسته و لایق خوردن و تناول کردن و آشامیدن باشد. (ناظم الاطباء). آنچه درخورد خوردن است. (یادداشت مؤلف):
    چرا از پی سنگ ناخوردنی
    کنی داوریهای ناکردنی.
    نظامی.
    - سبزی خوردنی، سبزیهایی که مانند نان خورش با نان می خورند از قبیل نعناع و طرخون و گندنا و مرزه و جز آن. (ناظم الاطباء).
    || (اِ) آنچه خوردن آن واجب و ضرور است. (یادداشت مؤلف). || غذا. طعام. خورش. ذخیره. توشه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خوردنی در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

خوردنی در فارسی به انگلیسی

  • Drinkable, Eatable, Edible, Nourishment, Nutrition, Viand
فارسی به عربی

خوردنی در فارسی به عربی

تعبیر خواب

خوردنی در تعبیر خواب

  • ر خوردنی که بوی خوش دارد به خواب دیدن نیکی است. اگر ناخوش بود، دلیل بر شر و بدی کند و سیر و پیاز در خواب، دلیل بر غم و اندوه کند و تباهی حال وی و گویند که، دلیل بر مال حرام کند و در آن راحت و خیر نباشد. اگر بیند که خورش تلخ و ناخوش خورد، دلیل بر درویشی و بیچارگی کند. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • خورش چون به طعم شیرین بود، دلیل بر خرمی و شادی کند و چون به طعم ترش و ناخوش و تلخ و شور بود، دلیل بر رنج و اندوه کند و خوردنی فروش به تاویل خداوند سخن است. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

خوردنی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) چیزی که قابل خوردن باشد خوراکی.
فارسی به ایتالیایی

خوردنی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

خوردنی در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

خوردنی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید