معنی خشکی

خشکی
معادل ابجد

خشکی در معادل ابجد

خشکی
  • 930
حل جدول

خشکی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

خشکی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بر، زمین، فلات، قاره،

    (متضاد) بحر، دریا، یبوست، تعصب
لغت نامه دهخدا

خشکی در لغت نامه دهخدا

  • خشکی. [خ ُ] (حامص) یبوست. ضد تری. (از حاشیه برهان قاطع) (از ناظم الاطباء):
    نخستین که آتش ز جنبش دمید
    ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
    وزان پس ز آرام سردی نمود
    ز سردی همان باز تری فزود.
    فردوسی.
    || بی بارانی. قحطی و تنگی بر اثر باران نیامدن. (از حاشیه ٔ برهان قاطع) (از ناظم الاطباء):
    چو خواهد بود سال بد بگیهان
    پدید آیدش خشکی در زمستان.
    (ویس و رامین).
    صحرای بی نبات پر از خشکی
    گویی که سوخته ست به ابرنجک.
    دقیقی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 126). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خشکی در فرهنگ عمید

  • خشک و بی‌آب بودن،
    (اسم) [مقابلِ دریا] زمین، برّ،
    یبوست،
    [قدیمی] خشک‌سالی،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خشکی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خشکی در فارسی به ترکی

  • kara (denizin karşıtı) , kıta
فارسی به عربی

خشکی در فارسی به عربی

  • ارض، امساک، جدب، جزیره، جفاف
فرهنگ فارسی هوشیار

خشکی در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

خشکی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

خشکی در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

خشکی در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید