معنی خساست

خساست
معادل ابجد

خساست در معادل ابجد

خساست
  • 1121
حل جدول

خساست در حل جدول

فرهنگ معین

خساست در فرهنگ معین

  • (خَ سَ) [ع. خساسه] (اِمص.) پستی، فرومایگی.
لغت نامه دهخدا

خساست در لغت نامه دهخدا

  • خساست. [خ ِ س َ] (ع اِمص) زبونی. (از غیاث اللغات). فرومایگی. (آنندراج). دنائت. پستی. حقارت. رذالت. (یادداشت بخط مؤلف): بچشم حقد و حسد که مظهر و مبدی معایب است و منشی مساوی و مثالب و تولد آن از نتیجه ٔ همت و خساست طبیعت ننگرد. (جهانگشای جوینی). و به شناعت خساست راضی نمیشد. (جهانگشای جوینی). || خِسَّت. (یادداشت بخط مؤلف). بخل. (غیاث اللغات):
    فاقه ٔ کنعان دهد خساست بغداد
    نعمت مصر آورد سخای صفاهان.
    خاقانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خساست در فرهنگ عمید

  • خسیس بودن،

    [قدیمی] فرومایگی، پستی، ناکسی،
فارسی به انگلیسی

خساست در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

خساست در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

خساست در فرهنگ فارسی آزاد

  • خَساسَت، (خسَّ، یَخُسُّ) پست و فرومایه شدن، حقیر شدن، پستی و فرومایگی،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید