معنی خان

خان
معادل ابجد

خان در معادل ابجد

خان
  • 651
حل جدول

خان در حل جدول

  • شیارداخل لوله تفنگ، رئیس و ارباب
  • رئیس و ارباب
  • شیار داخل لوله تفنگ
  • شیار داخل لوله تفنگ، رئیس و ارباب
مترادف و متضاد زبان فارسی

خان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا، مرحله، منزلگاه، امیر، میر، فئودال، رئیس، رئیس ایل، بزرگ‌زاده، ایل‌بیگ، لقبی‌احترام آمیز، رئیس ایل، کندو، شیارهای درون لوله تفنگ، شیار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

خان در فرهنگ معین

  • [تر.] (اِ.) رییس، سرور.
  • و مان (نُ) (اِمر. ) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است. توضیح بیشتر ...
  • خانه، سرا، لانه زنبور، شیارهای داخل لوله اسلحه. [خوانش: (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

خان در لغت نامه دهخدا

  • خان. (اِ) خانه. بیت. (صحاح الفرس) (برهان قاطع) (شرفنامه ٔ منیری) (فرهنگ جهانگیری) (غیاث اللغات) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج) (ناظم الاطباء):
    گفت با خرگوش خانه خان من
    خیز خاشاکت ازاو بیرون فکن.
    رودکی.
    تا سمو سر برآورید ز دشت
    گشت زنگارگون همه لب کشت
    هر یکی کاردی ز خان برداشت
    تا برند از سمو طعامک چاشت.
    رودکی.
    بسا خان و کاشانه و خان غرد
    پدید اندرو شادی و نوش خورد.
    بوشکوربلخی.
    اگر بخواهم خانی کنم ز چشم و رخم
    بناش زر و ز مردش آستانه کنم. توضیح بیشتر ...
  • خان. (ترکی، اِ) رئیس. امیر. بزرگ. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). رئیس به نزد ترکان. (مفاتیح):
    اگر با میر صحبت کرد میرانند میرش را
    و گر با خان برادر شد خیانت دید از خانش.
    ناصرخسرو.
    باز خانان خام طمع کنند
    مال میراث یافته تبذیر.
    خاقانی.
    || لقب گونه ای است که در آخر اسماء مردان درآید و پس از سلطه ٔ مغول این لقب در ایران متداول شد و پیش از آنان این کلمه بدین گونه دیده نمیشود و مترادف «آقا» و «خواجه » و «مهتر» است. توضیح بیشتر ...
  • خان. (اِخ) شهرکی است بخوزستان آبادان و خرم و توانگر و با نعمت بسیارو بر لب رود نهاده. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • خان. (اِخ) دهی است ازدهستان الند بخش حومه ٔ شهرستان خوی واقع در 76 هزارگزی شمال باختری خوی. این ده را راه ارابه رو است. ناحیه ای است کوهستانی. آبادی آن در دره قرار دارد. آب و هوای آن سرد ولی سالم میباشد. سکنه ٔ آنجا 18 تن که بزبان کردی متکلم و بمذهب سنی متدینند. آب این دهکده از چشمه و رود یکماله است و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • خان. (اِخ) نام ناحیتی بوده است بر شمال هندوستان و در حدود العالم با خصوصیات جغرافیایی زیر میتوان برای آن مشخصاتی یافت. 1- شرق وی (هندوستان) ناحیت چین است و تبت و جنوب وی دریای اعظم است و مغرب وی رود مهران است و شمال ناحیت شکنان و خان است. (حدود العالم چ سیدجلال الدین طهرانی ص 41). 2- رود جیحون از حدود رخان برود و بر حد میان ناحیت بلور و میان حدود شکنان و خان برود. (حدود العالم چ سید جلال الدین طهرانی ص 27). 3- و دیگر از ناحیت کولی از کبناته از هندوستان کوهی برگیرد و بسوی مشرق همی رود تا صورو از آنجا با ناحیت شمال فرودآید میان مملکت دهم و مملکت رای از هندوان تا بحدود هیتال، آنگه این کوه بدو شاخ گردد یک شاخ از سوی شمال بحدود طیثال و بیتال فرودآید و میانه ٔ آخر از هند و تبت بگذرد بر شمال حدود باور و سمرقنداق و شکنان و خان و بر جنوب بیابان همی رود تا بحدود ژاست فرودآید میان مغرب و شمال و بحدود بتمان از ماوراءالنهر بگذرد تا بحدود سروشنه برآید و اما این کوه را از حدود شکنان و خان و ژاست شاخهاست بسیار. توضیح بیشتر ...
  • خان. (اِخ) نام موضعی به اصفهان میباشد. یاقوت آرد: این کلمه عجمی الاصل است و در آن زبان اطلاق به منازلی میشود که سوداگران در راه بدان سکونت میکنند. کاروانسرای مشهور چنین است که ابواحمد محمدبن عبد کویه الخانی الاصفهانی بدانجا منسوب است، ولی این شهرت صحیح نیست و ابواحمد منسوب به «خان لنجان » میباشد. زیرا «خان لنجان » شهر این ناحیه است. باری او مرد صالح و از بزرگان قوم بود. که به اصفهان آمد، و از اصفهانین و بغدادیین حدیث کرده و مرگش بسال 406 هَ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

خان در فرهنگ عمید

  • شیار مارپیچی درون لولۀ تفنگ،
    [قدیمی] خانه، سرا،
    [قدیمی] لانۀ زنبور، کندو،
    [قدیمی] آتشکده،
    [قدیمی] کاروان‌سرا،
    [قدیمی] مرحله،
    * خان‌ومان: = خانمان مرا از خان‌ومان بانگ تو افکند / که ویران باد یکسر خان‌ومانت (ناصرخسرو: ۲۱۷)، یا مرو با یار ازرق‌پیرهن / یا بکش بر خان‌ومان انگشت نیل (سعدی: ۱۸۴)،. توضیح بیشتر ...
  • لقب احترام‌آمیز برای سران قبایل و مالکان،
    عنوانی احترام‌آمیز که به همراه نام مردان می‌آید: امیرخان، خسروخان،
    عنوان امرا و رؤسای قبایل ترک و تاتار،
    * خان خانان: [قدیمی] عنوان پادشاهان چین و ترکستان،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

خان در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

خان در فارسی به ترکی

فرهنگ فارسی هوشیار

خان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

خان در فرهنگ فارسی آزاد

  • خان، سلطان، امیر، میهمانخانه، کاروانسرا، دکان (جمع: خانات)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید