معنی حریق

حریق
معادل ابجد

حریق در معادل ابجد

حریق
  • 318
حل جدول

حریق در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

حریق در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آتش‌سوزی، سوختن، زبانه آتش، شعله آتش، سوخته
فرهنگ معین

حریق در فرهنگ معین

  • سوزش، زبانه آتش. [خوانش: (حَ) [ع.] (اِ.)]
لغت نامه دهخدا

حریق در لغت نامه دهخدا

  • حریق. [ح َ] (ع اِ) آتش سوز. (ربنجنی). آتش ْسوزان. (دهار) (ترجمان عادل بن علی):
    یار بادت توفیق روزبهی با تو رفیق
    دوستت باد حریق دشمنت غیشه و نال.
    رودکی.
    || سوزش. || سوخته ٔ به آتش. ج، حَرقی ̍. سوخته شده. سوخته. || آتش سوزان. سوزنده. || آتش زبانه کشنده. (غیاث). شعله. اشتعال آتش. || آتش جهنم. || آواز دندان که برهم سایند.
    - حریق جنگ، آتش جنگ.
    - حریق زده، کسی که دارائی خویش در آتش سوزی از دست داده باشد. توضیح بیشتر ...
  • حریق. [ح ُ رَ] (ع اِ) گزنه. انجره. قریس. قریص. بنات النار.
    - حریق املس. رجوع به این کلمه شود. توضیح بیشتر ...
  • حریق. [ح ُ رَ] (اِخ) ابن نعمان بن منذر. برادر حُرَقَه است. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • حریق. [ح َ] (اِخ) رودیست که به بحر خزر ریزد و محل صید ماهی است. (جغرافیای اقتصادی کیهان ص 23). رجوع به حریف رود شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

حریق در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

حریق در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

حریق در فارسی به عربی

عربی به فارسی

حریق در عربی به فارسی

  • شعله درخشان یا اتش مشتعل , رنگ یا نور درخشان , فروغ , درخشندگی , جار زدن , باتصویر نشان دادن , اتش سوزی بزرگ , حریق مدهش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

حریق در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

حریق در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

حریق در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید