معنی تیره

تیره
معادل ابجد

تیره در معادل ابجد

تیره
  • 615
حل جدول

تیره در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تیره در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم،
    (متضاد) روشن، اسود، سیاه، سیه‌فام، قره، کبود، کدر، مشکی، ابهام‌آمیز، مبهم، ایل، خاندان، طایفه، قبیله، قوم، نسل، جنس، گونه، نوع، منغص، مکدر، ملول، غمین، حزین، غمگین، گرفته، دژم، غمناک، گ. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تیره در فرهنگ معین

  • (رِ) (ص.) تاریک، سیاه.
  • دسته ای از مردم که از یک نژاد باشند، دودمان، خانواده. [خوانش: (~. ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تیره در لغت نامه دهخدا

  • تیره. [رَ / رِ] (ص) تاریک و سیاه فام. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تاریک. (شرفنامه ٔ منیری) (غیاث اللغات). تار و مظلم. (ناظم الاطباء). تار. تاریک. مظلم. ظلمانی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ایرانی باستان «تثریه - کا» از اوستا «تثریه ». تار. تاریک. پهلوی «ترک ». افغانی دخیل. «تیره ». بلوچی «ترغ » شغنی «تر» یرنی و نطنزی «تیره ». لاسگردی «تیره ». (حاشیه ٔ برهان چ معین):
    و آن شب تیره کآن ستاره برفت
    و آمد از آسمان بگوش تراک. توضیح بیشتر ...
  • تیره. [رَ / رِ] (اِخ) دهی از دهستان خرقان شرقی است که در بخش آوج شهرستان قزوین واقع است و 437 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
  • تیره. [رَ / رِ] (اِخ) دهی از دهستان قهستان است که در بخش کهک شهرستان قم واقع است و 132 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تیره در فرهنگ عمید

  • دسته‌ای از مردم که از یک نژاد یا یک قبیله باشند، دودمان، خاندان، طایفه،
    دسته، گروه، فرقه،
    نژاد،. توضیح بیشتر ...
  • چیزی که به رنگ زغال یا خاکستر باشد، سیه‌فام،
    دارای رنگ تند، غلیظ: قرمز تیره،
    تاریک: صعب چون بیم و تلخ چون غم جفت / تیره چون گور و تنگ چون دل زفت (عنصری: ۳۶۳ حاشیه)،
    [مجاز] ناپاک: هر آن‌کس که او راه یزدان بجست / به آب خِرد جان تیره بشست (فردوسی: ۷/۱۰۰)،. توضیح بیشتر ...
  • مُهره،
    * تیرهٴ پشت: (زیست‌شناسی) [قدیمی] = ستون * ستون فقرات. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

تیره در فارسی به انگلیسی

  • Black, Blackish, Dark, Dismal, Dusty, Grave, Midnight, Murky, Obscure, Opaque, Race, Somber, Sombre, Sooty, Sunless, Tribe. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

تیره در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

تیره در فارسی به عربی

  • اسود، بشع، ثقیل، سدیمی، سمیک، ضبابی، ظلام، عکر، غائم، غامض، کییب، مظلم، مغیم، موهل. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

تیره در گویش مازندرانی

  • برجستگی های موازی در شالی زار که طول آن ها برابر است، پرتو. توضیح بیشتر ...
  • گردوی بزرگ و سنگین که از آن به عنوان تیله استفاده کنند
  • ستون فقرات، نوی پارچه
  • تبار نژاد
فرهنگ فارسی هوشیار

تیره در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سیاه و تاریک، تار و مظلم
فارسی به ایتالیایی

تیره در فارسی به ایتالیایی

واژه پیشنهادی

تیره در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید