معنی تلفیق

تلفیق
معادل ابجد

تلفیق در معادل ابجد

تلفیق
  • 620
حل جدول

تلفیق در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تلفیق در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آمیختگی، آمیزش، پیوند، ترکیب،

    (متضاد) تفصیل
فرهنگ معین

تلفیق در فرهنگ معین

  • (تَ) [ع.] (مص م.) به هم بستن، به هم پیوستن، مرتب کردن.
لغت نامه دهخدا

تلفیق در لغت نامه دهخدا

  • تلفیق. [ت َ] (ع مص) دو درز و یا دو سخن را بهم آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فراهم آوردن و ترتیب دادن. (آنندراج). || سخن دیگران را ضمن سخن خود آوردن: از اشعار متقدمان بطریق استعارت تلفیقی نرفت. (گلستان). || بربافتن و بیاراستن حدیث را. (از ناظم الاطباء). دروغ و باطل گفتن ومطابق کردن. (آنندراج). بیاراستن حدیث را و تمویه آن به باطل. (از اقرب الموارد). || طلب کردن امری را و دست نیافتن بدان. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تلفیق در فرهنگ عمید

  • دو چیز را به هم آوردن،
    [قدیمی] دو پارۀ جامه را به هم دوختن،
    سخن را به هم پیوند دادن،
    ترتیب دادن،
    آراستن و با هم جور کردن،
    به هم پیوند دادن و مرتب ساختن کلمات،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تلفیق در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

تلفیق در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تلفیق در فارسی به عربی

  • اندماج، تجمیع، مصالحه
عربی به فارسی

تلفیق در عربی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

تلفیق در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ به هم بستن بافتن، فراهم آوردن، سامان دادن ‎- 1 (مصدر) باهم آوردن بهم بستن ترتیب دادن مرتب کردن، (اسم) ترتیب. جمع: تلفیقات. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

تلفیق در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَلْفِیق، بهم پیوند دادن و ضمیمه یکدیگر نمودن، ترتیب دادن و با هم جور کردن، وصله کردن،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه