معنی تقلید

تقلید
معادل ابجد

تقلید در معادل ابجد

تقلید
  • 544
حل جدول

تقلید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تقلید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ادا، مقلدی، مقلدگری، پیروی، دنباله‌روی، پیروی کردن، تبعیت کردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تقلید در فرهنگ معین

  • گردن بند به گردن انداختن، پیروی کردن، کار به عهده کسی گذاشتن. [خوانش: (تَ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تقلید در لغت نامه دهخدا

  • تقلید. [ت َ] (ع مص) در گردن کردن کار و قلاده. (تاج المصادر بیهقی). قلاده در گردن کسی انداختن و از آنست کار در عهده کسی کردن، یقال: قلده العمل. (منتهی الارب). گردن بند در گردن انداختن و کار بعهده ٔ کسی ساختن و بر گردن خود کار بگرفتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تفویض کردن عمل بر ولی چنانکه قرار دادن قلاده بر گردن وی. (از اقرب الموارد). || بدون نظر و تأمل پیروی کردن. (از اقرب الموارد). مجازاً بمعنی پیروی کسی بی دریافت حقیقت آن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تقلید در فرهنگ عمید

  • از روی کار دیگری کاری انجام دادن،
    (فقه) در امور شرعی و عبادات از مجتهدی پیروی کردن،
    [قدیمی] گردن‌بند به گردن انداختن،
    [قدیمی] کاری به عهدۀ کسی انداختن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تقلید در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

تقلید در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

تقلید در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تقلید در فارسی به عربی

  • تقلید، تمثیلیه صامته، سخریه، محاکاه، مزیف، مهزله
عربی به فارسی

تقلید در عربی به فارسی

  • تقلید , پیروی , چیز تقلیدی , بدلی , ساختگی , جعلی , جعل هویت , نقش دیگری را بازی کردن , رسم , سنت , عقیده موروثی , عرف , روایت متداول , عقیده رایج , سنن ملی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

تقلید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • متابعت و اقتدا و پیروی کسی بی دریافت حقیقت آن
فرهنگ فارسی آزاد

تقلید در فرهنگ فارسی آزاد

  • تَقْلِید، از پی دیگری رفتن، بدون فکر و تأمل از دیگری پیروی کردن، از مجتهد پیروی نمودن، گردن بند بگردن انداختن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

تقلید در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید