معنی بی شمار

بی شمار
معادل ابجد

بی شمار در معادل ابجد

بی شمار
  • 553
حل جدول

بی شمار در حل جدول

لغت نامه دهخدا

بی شمار در لغت نامه دهخدا

  • بی شمار. [ش ُ] (ص مرکب) (از: بی + شمار) آنکه شمرده نشود. (آنندراج). که به شماره درنیاید. بی حساب. بسیار. زیاده. بی مر. (ناظم الاطباء). نامعدود. لایعد. بی اندازه. بی عدد. لایحصی:
    زهر چش ببایست بودش بکار
    بدادش همه بی مر و بی شمار.
    دقیقی.
    وزین سوی دیگر گو اسفندیار
    همی کشتشان بی مر و بی شمار.
    دقیقی.
    همه از پی سود بردم بکار
    بدو داشتم لشکر بی شمار.
    فردوسی.
    بپرسیدم از هر کسی بی شمار
    بترسیدم از گردش روزگار.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

بی شمار در فرهنگ عمید

  • بسیار، بی‌اندازه، بی‌حساب، بی‌مر،
فارسی به انگلیسی

بی شمار در فارسی به انگلیسی

  • Incalculable, Indefinite, Innumerable, Lakh, Legion, Multitudinous, Numberless, Uncountable, Uncounted, Unnumbered, Untold. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

بی شمار در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید