معنی بلورین

بلورین
معادل ابجد

بلورین در معادل ابجد

بلورین
  • 298
حل جدول

بلورین در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

بلورین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بلوری، بلورینه، شیشه‌ای، از جنس بلور، بلوره، کریستال، متبلور،
    (متضاد) سفالین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

بلورین در فرهنگ معین

  • منسوب به بلور، ساخته شده از بلور، بلوری، جلیدیه، دست ِ ~ دستی که مانند بلور صاف و شفاف است. [خوانش: (~. ) [معر - فا. ] (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

بلورین در لغت نامه دهخدا

  • بلورین. [ب ُ] (ص نسبی) منسوب به بلور. ساخته شده از بلور. بلوری. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به بلور شود:
    همه کاخ او پر ز بیگانه دید
    نشستش بلورین یکی خانه دید.
    فردوسی.
    راست پنداری بلورین جامهای چینیان
    بر سر تصویر زنگاری که بندند آینه.
    منوچهری.
    همی شد خونش از اندام سیمین
    چو ریزان باده از جام بلورین.
    (ویس و رامین).
    هزار از بلورین طبق تا بسود
    که هریک برنگ آب افسرده بود.
    اسدی.
    کنون ببارد شاخی که داشت بار عقیق
    ز مهره های بلورین ساده سوده بری. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

بلورین در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

بلورین در نام های ایرانی

  • دخترانه، بلور (عربی) + ین (فارسی) منسوب به بلور، شفاف و درخشان مانند بلور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

بلورین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مها بین (صفت) منسوب به بلور ساخته شده از بلور بلوری، جلیدیه. یا دست بلورین. دستی که مانند بلور صاف و شفاف باشد. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید